X
تبلیغات
تحقیق

تحقیق

تحقیق در مورد مطالب مختلف

سیب ها

سیب (Malus domestica) یک میوه درختی سردسیری از خانواده گلسرخیان است که انواع مختلفی دارد، مانند سیب گلاب، سیب سرخ، سیب سبز و سیب وحشی. این میوه خوش عطر و طعم حاوی مقدار زیادی پتاسیم، سدیم، کلسیم، برم و فسفر و مقادیر زیادی ویتامین آ و ب می‌باشد.

خواص شیمیایی

ناگفته نماند که ویتامین‌های موجود در سیب بیشتر در پوست سیب و زیر پوست آن قرار دارد بنابراین آنهایی که می‌توانند پوست سیب را هضم کنند بهتر است که آنرا با پوست بخورند و اگر می‌خواهید پوست آن را بکنید بهتر است که سیب را خیلی نازک پوست کنید.


زیان‌های سیب 

همانطور که قبلا گفته شد سعی کنید همیشه سیب را با پوست بخورید زیرا مقدر زیادی پکتین در پوست سیب وجود دارد. سیب‌هایی که در بازارهای داخل ایران یا آمریکا و کانادا به فروش می‌رسد روی آن دارای یک لایه چربی برای حفاظت آن می‌باشد بنابراین حتماً این سیب‌ها را به دقت بشویید. آنهایی‌که دارای نعده ضعیف هستند باید سیب را بسیار نازک پوست بگیرند که پکتین‌ها و ویتامین های آن از بین نرود.


تولیدکنندگان سیب 


جدول کشورهای تولیدکننده سیب درسال ۲۰۰۸ میلادی براساس آمار فائو (سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد) 

بیش از ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تن 

ترتیب↓ کشور↓ تولید سیب (تن)↓
۱ Flag of the People's Republic of China.svg چین ۲۹٬۸۵۱٬۱۶۳
۲ Flag of the United States.svg ایالات متحده ۴٬۴۳۱٬۲۸۰
۳ Flag of Poland.svg لهستان ۲٬۸۳۰٬۸۷۰
۴ Flag of Iran.svg ایران ۲٬۷۱۸٬۷۷۵
۵ Flag of Turkey.svg ترکیه ۲٬۵۰۴٬۴۹۰
۶ Flag of Italy.svg ایتالیا ۲٬۲۰۸٬۲۲۷
۷ Flag of India.svg هند ۲٬۰۰۱٬۴۰۰
۸ Flag of France.svg فرانسه ۱٬۹۴۰٬۲۰۰
۹ Flag of Russia.svg روسیه ۱٬۴۶۷٬۰۰۰
۱۰ Flag of Chile.svg شیلی ۱٬۳۷۰٬۰۰۰
۱۱ Flag of Argentina.svg آرژانتین ۱٬۳۰۰٬۰۰۰
۱۲ Flag of Brazil.svg برزیل ۱٬۱۲۱٬۴۶۸
۱۳ Flag of Germany.svg آلمان ۱٬۰۴۶٬۹۹۵

۱٬۰۰٬۰۰۰ - ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تن 

ترتیب↓ کشور↓ تولید سیب (تن)↓
۱۴ Flag of Japan.svg ژاپن ۸۴۰٬۱۰۰
۱۵ Flag of Spain.svg اسپانیا ۷۲۱٬۲۰۰
۱۶ Flag of Ukraine.svg اوکراین ۷۱۹٬۳۰۰
۱۷ Flag of South Africa.svg آفریقا ی جنوبی ۶۸۷٬۱۲۱
۱۸ Flag of North Korea.svg کره ی جنوبی ۶۳۵٬۰۰۰
۱۹ Flag of Uzbekistan.svg ازبکستان ۵۸۵٬۰۰۰
۲۰ Flag of Pakistan.svg پاکستان ۵۸۲٬۵۱۲
۲۱ Flag of Hungary.svg مجارستان ۵۶۸٬۶۰۰
۲۲ Flag of Austria.svg اتریش ۵۵۱٬۳۵۶
۲۳ Flag of Egypt.svg مصر ۵۵۰٬۷۴۳
۲۴ Flag of Mexico.svg مکزیک ۵۲۴٬۷۵۵
۲۵ Flag of South Korea.svg کره ی جنوبی ۴۷۰٬۸۶۵
۲۶ Flag of Romania.svg رومانی ۴۵۹٬۰۱۶
۲۷ Flag of Morocco.svg مراکش ۴۰۴٬۳۱۰
۲۸ Flag of Canada.svg کانادا ۳۹۳٬۴۳۵
۲۹ Flag of Belarus.svg بلاروس ۳۷۹٬۸۰۹
۳۰ Flag of the Netherlands.svg هلند ۳۷۵٬۰۰۰
۳۱ Flag of New Zealand.svg زلاند نو ۳۵۵٬۰۰۰
۳۲ Flag of Belgium (civil).svg بلژیک ۳۵۰٬۰۰۰
۳۳ Flag of Syria.svg سوریه ۲۸۰٬۲۴۷
۳۴ Flag of Australia.svg استرالیا ۲۷۰٬۴۷۶
۳۵ Flag of Moldova.svg مولداوی ۲۵۵٬۰۸۶
۳۶ Flag of Switzerland.svg سوئیس ۲۵۴٬۶۲۸
۳۷ Flag of the United Kingdom.svg بریتانیا ۲۴۳٬۱۰۰
۳۸ Flag of Portugal.svg پرتغال ۲۳۸٬۸۰۰
۳۹ Flag of Serbia.svg صربستان ۲۳۵٬۶۰۱
۴۰ Flag of Greece.svg یونان ۲۳۴٬۷۰۰
۴۱ Flag of Azerbaijan.svg آذربایجان ۲۰۵٬۰۲۱
۴۲ Flag of Algeria.svg الجزایر ۱۹۰٬۰۱۰
۴۳ Flag of Macedonia.svg جمهوریه مقدونیه ۱۷۴٬۳۱۵
۴۴ Flag of the Czech Republic.svg جمهوری چک ۱۵۷٬۷۹۰
۴۵ Flag of Peru.svg پرو ۱۳۶٬۷۴۴
۴۶ Flag of Kyrgyzstan.svg قرقیزستان ۱۳۵٬۰۰۰
۴۷ Flag of Tunisia.svg تونس ۱۱۰٬۰۰۰
۴۸ Flag of Slovenia.svg اسلوونی ۱۰۲٬۸۹۳
۴۹ Flag of Georgia.svg گرجستان ۱۰۱٬۳۰۰


+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/27ساعت 23:47  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

تنوع زیستی

تنوع زیستی(Biodiversity) مفهومی است که امروزه در سه سطح ژن، گونه و اکوسیستم مطرح می‌گردد، ولی این واژه در سطح گونه شناخته شده‌تر بوده و کاربرد بیشتری دارد.

امروزه بر روی کره زمین در حدود دو میلیون گونه موجود زنده شناسایی و نامگذاری شده‌اند که دانشمندان حدس می‌زنند که این رقم تا حدود ده میلیون قابل افزایش باشد. البته بخش عظیم این افزایش متعلق به گروه‌های بی مهرگان و بخصوص بند پایان می‌باشد. سازمان ملل در سال 1992 کنفرانسی را درباره حمایت از محیط زیست در ریودوژانیرو برگزار کرد که یکی از دستاوردهای آن انعقاد پیمان تنوع زیستی است که ایران هم این معاهده را در سال 1375 تصویب کرد و به آن پیوست.

میراث طبیعی، به تشکل‌های فیزیکی، زیست شناختی و زمین شناختی، جای زیست گونه‌های گیاهی و جانوری در معرض خطر و مناطق دارای ارزش دانشی و نگهداری و زیباشناسی گفته می‌شود.

پدیده‌ها یا مناطق 

پدیده‌ها یا مناطق مورد اشاره که اصطلاحا اموال طبیعی نامید می‌شوند برپایهٔ ضوابط ویژه‌ای به عنوان میراث جهانی در نگر گرفته خواهند شد که شامل موارد زیر می‌شوند.

  • نمونه‌های برجسته‌ای که معرف مراحل عمده سیر تحول زمین هستند. از جمله نشانه‌ها و مدارک مربوط به شیوه‌های زیست، فرآیندهای هنوز فعال زمین‌شناسی در تحول و شکل‌گیری زمین یا عناصر زمینی، آثار رویدادهای طبیعی مهم، نمونه‌های شاخص معرف فرآیندهای بوم‌شناختی، زیست‌شناختی مربوط به تحول بوم سازگان‌های آب شیرین، بوم سازگان‌های دریایی یا ساحلی و اجتماعات گیاهی و جانوری.
  • آثار معرف پدیده‌های طبیعی یا حوزه‌هایی که زیبایی طبیعی استثنایی و اهمیت زیباشناختی دارند، زیست‌گاه‌های طبیعی که از نظر حفظ تنوع زیست‌شناختی اهمیت بسیار دارند، از جمله آن دسته‌ای که دربرگیرنده گونه‌های در معرض خطرند و از جنبه علمی یا حفاظتی ارزش جهانی استثنایی دارند.


+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/27ساعت 23:37  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

ویروس شناسی

آدنوویروس ها ویروس های بدون غشاء دارای دی ان ای دو رشته‌ای خطی هستند از طریق رسپتور های خود به سلول ها می‌چسبند و با اندوسیتوز وارد سلول‌ها می‌شوند. ژنوم آدنوویروس‌ها در کروموزوم میزبان نفوذ نمی‌کند. آدنوویروس ها عامل برخی از عفونتهای تنفسی و گوارشی در انسان می باشند.

آربوویروس‌ها گروهی از ویروس‌های آر ان ای (RNA)دار هستند که توسط بندپایان منتقل می‌شوند.

نام آربوویروس کوتاه‌شدهٔ واژه‌های انگلیسی Arthropod-borne virus به معنی "ویروس‌های بندپابُرده" است.

سارس نوعی بیماری خطرناک است که از سال ۲۰۰۳ شیوع پیدا کرده است.شیوع آن از کشور ویتنام بود و به سرعت به دیگر کشورهای آسیای شرقی مثل چین و سنگاپور و بعد به کشورهای آمریکای شمالی مثل کانادا و آمریکا سرایت کرد.عامل آن نوعی ویروس است.

تب دره نِشستی (RVF) یک بیماری مشترک بین انسان و دام است که نام آن از منطقهٔ دره نشستی در قارهٔ آفریقا گرفته شده‌است.

این تب می‌تواند باعث بیماری شدید و کشنده (نکروز کبدی و مغزی و نیز سقط جنین) در بین حیوانات، به‌ویژه حیوانات گردد، که ضررهای اقتصادی کلانی را به همراه خواهد داشت.

این بیماری معمولاً در انسان ملایم و خفیف است ولی گاهی، موارد حاد بیماری از جمله تب خونریزی دهنده و التهاب های مغز و پرده های آن (مننگو-آنسفالیتی) و مرگ‌ومیر نیز دیده شده است (حدود ۱ درصد).

عامل بیماری تب دره نشستی ویروسی از جنس فلبوویروس می‌باشد که واجد غشاء بوده، و ژنوم آن بصورت آر ان ای تک‌رشته‌ای و سه قسمتی می‌باشد که بصورت سه ناحیه مجزای ریبونوکلئوکسپیدی در ویروس قرار می‌گیرند انتقال بیماری از حیوانات بیمار معمولاً توسط نیش حشرات ناقل (بخصوص پشه‌ها) به حیوانات دیگر و انسان‌ها صورت می‌گیرد . قابل توجه‌است که تماس مستقیم با خون، ترشحات و بافتهای آلوده حیوانات نیز می‌تواند باعث انتقال ویروس به بدن انسان (از طریق زخم‌های پوستی و یا افشاه ها) گردد. ضمناً خوردن شیر غیر پاستوریزه حیوانات آلوده، عامل دیگر انتقال بیماری به انسان می‌باشد. شیوع ناگهانی بیماری در بین حیوانات اهلی، می‌تواند متعاقباً با شیوع ناگهانی در انسان‌ها دنبال گردد که گاهی، منجر به مرگ و میرهای بالایی می‌شود (به عنوان مثال در سال ۱۹۷۷ همه گیری بیماری در مصر منجر به ابتلای ۲۰۰۰۰۰ نفر به تب دره نشستی و ۶۰۰ مرگ گردید). بیماری تب دره نشستی بومی قاره ی آفریقا می‌باشد و تا سپتامبر سال ۲۰۰۰ میلادی از سایر قاره‌های جهان گزارش نشده بود.

اما در سپتامبر سال ۲۰۰۰، همه‌گیری این بیماری در کشور عربستان سعودی و یمن بطور هم‌زمان گزارش گردید که با مرگ و میر بالایی در انسان‌ها نیز توأم بود. همه‌گیری بیماری در جنوب باختری عربستان و غرب یمن متمرکز بوده‌است. بنابراین خطر انتقال بیماری به سایر کشورهای آسیائی و قاره اروپا نیز وجود دارد. بنابراین بایستی اقدامات کنترلی شدیدی بخصوص در مورد واردات دام، محصولات دامی و حشرات از آفریقا و کشورهای آسیائی انجام گیرد.

رتروویروس ها از ویروس هایی هستند که ژنوم آنها از RNA تشکیل شده. این ویروس‌ها می‌توانند ژنوم خود را در کروموزوم میزبان وارد کنند و بصورت پروویروس در آیند. از مهم‌ترین رتروویروس‌ها می‌توان به ویروس HIV اشاره کرد که باعث ایدز می‌شود.

در زیست‌شناسی به یاخته‌هایی که در کشت خالص، از یک باخته به‌دست آمده‌اند سویه می‌گویند. در تعریف ژنوتیپی، سویه به سلول‌هایی گفته می‌شود که با سویه‌های دیگر کمتر از ۱۲٪ تفاوت ژنتیکی داشته باشد.

سویه‌ها را با شماره، حروف یا نام‌گذاری که به‌دنبال نام یک گونه ی زیستی می‌آید مشخص می‌کنند.

در باکتری‌ها، به مجموعه‌ای از سویه‌ها که در بسیاری از صفات با هم مشترک باشند گونه گفته می‌شود. هرگاه دو سویهٔ باکتری در ۳۰ درصد از دی ان ای شان تفاوت نشان دهند، می‌توان آن‌ها را گونه‌های جداگانه‌ای در نظر گرفت. البته این یک عدد قراردادی و کاربردی است.

باکتریوفاژها (باکتری‌خوارها) یا به اختصار فاژها، ویروسهایی هستند به سازوکار سلولی باکتری ها حمله می‌کنند وآنها را از بین می‌برند. این ویروسها مختص باکتریها هستند و نمی‌توانند به بوکاربوتها حمله کنند.

تقسیم بندی باکتریوفاژ ها: مبنای طبقه بندی باکتریوفاژ ها نوع اسید نوکلئیک آنها و بعد از آن، شکل و ساختار آنها میباشد. ساختار: سه نوع ساختار در باکتروفاژها مشاهده شده است: Icosahydral: یا بیست وجهی که در آن ملکول های پلی پپتیدی ویژه ساختار هندسی را تشکیل میدهد که اسید نوکلئیک را احاطه میکند. یک مثال برای این گروه فاژ MS2 است که E.coli را آلوده میکند. Filamentus or Helical: رشته ئی یا مارپیچی که در آن واحد های پلی پپتیدی به صورت یک مارپیچ برای ایجاد ساختار میله ئی منظم شده اند مانند M13 در E.coli. Head and tail: سری و دمی که پیچیده ترین ساختار فاژی است و شامل یک سر بیست وجهی و یک دم رشته ئی میباشد که اجازه میدهد اسید نوکلئیک فاژ به سلول میزبان وارد شود. مثال هائی از از این نوع فاژ ها T4و λ در باکتری E.coli هستند. باکتریوفاژ ها بر اساس ماده ژنتیکی: اساس تقسیم بندی فاژ ها بر اساس ساختار و همچنین نوع اسید نوکلئیک آنها می باشد. از نظر شکلی باکتریو فاژ ها به سه شکل : Icosahydral , Filamentus or Helical و Head and tail می باشند. از نظر ماده وراثتی باکتریوفاز می تواند شامل هر کدام از DNA یا RNA باشد که هر کدام از آنها هم ممکن است تک رشته ئی(Single-stranded) یا دو رشته ئی(Double-stranded) باشند.

DNA PHAGES: Single-stranded DNA phages: دو گروه از باکتریو فاژ های ssDNA وجود دارند. بیست وجهی و رشته ئی که از هرکدام مثال هائی آمده است. o Icosahedral single-stranded DNA phages ϕX174 and S-13, o Filamentous single-stranded DNA Phages Fspecific filamentous (Ff) phages:M13, fd and f1 فاژ های ssDNA ایکوزا هیدرال(بیست وجهی): مطالعات بر روی این فاژ ها منجر به کشف همانند سازی به روش حلقه غلتان و همچنین تعین هویت پروتئین های درگیر در همانند سازی میزبان شد. از این گروه ϕX174 بیش از همه مورد مطالعه قرار گرفته است. ژنوم این فاژ یک ssDNA حلقوی است که شامل 5386 نوکلئوتید است و 11 ژن را کد می کند. این فاژ اولین ژنوم دست نخورده ئی بود که سیکوئنس شد.طول ژنوم کوتاه تر از ظرفیت کد گذاری اش است که به علت هم پوشانی ژنی ایجاد شده است. فاژ های ssDNA فیلامنتوس(رشته ئی): از این گروه M13, fd and f1 بیش از همه مورد مطاله قرار گرفته اند. این گروه از فاژ ها Mail specificهستند و سویه هائی از E.coli را که دارای پیلی جنسی هستند را توسط جذب در پیلی F "که توسط پلاسمید کد می شود" آلوده می کنند. اینها بر خلاف خیلی از فاژ های دیگر DNAشان را به میزبان تزریق نمی کنند بلکه به صورت کامل وارد میزبان می شوند و پوشش برداری داخل میزبان انجام می شود. به علاوه این گروه میزبان خود را لیز نمی کنند بلکه ویریون های حاصله به طور مداوم در طول ژندگی میزبان آزاد می شوند. با این حال سرعت رشد این سلول ها نسبت به سلول های آلوده نشده کمتر می شود. Double-stranded DNA phages: این گروه از فاژ ها دارای تنوع زیادی می باشند.در این گروهeven T- فاژ ها و λ به خوبی مورد مطالعه قرار گرفته اند. فاژ های T2 و T4 و T6 از خانواده Myoviridae " از myos به معنی عضله که به خاطر دم قابل انقباض این گروه می آید" و T1 و T5 به همراه λ در خانواده Syphoviridae " از یونانی siphon به معنی لوله به خاطر دم غیر قابل انقباض" بر می گردد به فاژ هائی با دم غیر قابل انقباض و بلند و T3 و T7 از خانواده Podoviridae " از یونانی podus به معنی پا" بر می گردد به فاژ هائی با دم غیر قابل انقباض و کوتاه، در این خانواده قرار می گیرند. T4 یک فاژ even T- و یکی از بزرگترین فاژ هاست که شکل پیچیده دارد که شامل یک سر بیست وجهی پیچیده و یک دم قابل انقباض به همراه پایه، فیبر های دمی و خارها میباشد. فیبر های دمی T4 پین ها و صفحه پایه در اتصال به لیپوپلی ساکارید باکتری میزبان درگیر هستند. بعد از اتصال غلاف دمی منقبض می شود و به کمک آنزیم لیزوزیم "محصول ژن gp5 یا gene product 5" لایه های پپتیدوگلایکان را هضم نموده و اسید نوکلئیک فاژ را به میزبان تزریق می کند. ژنوم داری باز های تغییر یافته 5-هیدروکسی سیتوزین است که باعث حفاظت DNA فاژ در مقابل آنزیم های محدودالاثر میزبان میشود. ژنوم حدودا دارای 300 ژن است که که توسط سه نوع مختلف پروموتور : early(Pe) و middle(Pm) و late(Pl) تنظیم بیان می شود. ژن های فوری و میانی فعالیت های لازم برای همانند سازی را کد می کنند و ژن های فاز ناخیری اجزاء سر و دم و همچنین لیز سلول میزبان را کد می کنند. RNA PHAGES: Single-stranded RNA phages o Levivirus serogroup I : MS2 and f2 o Allolevivirus serogroup III : Qbeta, Qβ Double-stranded RNA phages o Phi6 (ϕ6) Single-stranded RNA phages: این گروه از فاژ ها ویروس های کوچک ایکوزاهیدرال هستند که دارای بیشترین میزان موتاسیون هستند و به عنوان کوچکترین ژنوم های RNA شناخنه شده اند. این فاژ ها Plus strand virus هستند یعنی ژنوم آنها به عنوان mRNA عمل می کند و فقط شامل تعداد کمی ژن است و باکتری های گرم منفی "E.coli و سودوموناس" را از طریق پیلی جنسی آلوده می کند. نماینده رسمی Levivirus serogroup I : MS2 and f2 و Allolevivirus serogroup III : Qbeta, Qβ می باشند. Double-stranded RNA phages: باکتریوفاژ Phi6 (ϕ6) اولین عضو این خانواده بود که جداسازی شد و دارای ژنوم dsRNA قطعه قععه شده می باشد شامل سه قطعه: (L:large) حدود 6400 نوکلئوتید و (M:medium) حدود 4000 نوکلئوتید و (S:small) حدود 3000 نوکلئوتید میباشد. نسخه برداری از ژنوم دو رشته ئی برای سنتز رشته های جدید توسط RNApol وابسته به RNA فاژ انجام میشود و رشته مکمل (اضافی یا Plus) به عنوان الگوی همانند سازی برای ساختن mRNA قرار می گیرد. ترجمه قطعه L تولید پروتئین های فاز سریع را می کند که تشکیل کمپلکس پلیمراز را می دهد. قطعه M تولید پروتئین های ساختاری برای غشاء و اسپایک ها را می دهد و قطعه S تولید پروتئین های ساختاری برای کپسید، سر هم شدن غشاء و لیز شدن میزبان و یک پروتئین غیر ساختاری برای پوشش کپسید را می دهد. باکتریوفاژ ϕ6 میزبانش Pseudomonas syringae را از طریق پیلی جنسی آلوده می کند ویریون را به طور کامل وارد سلول می کند و پرشش برداری آنجا انجام میشود و سپس پلیمراز آزاد می شود. نسخه برداری از ژنوم به طور وابسته به زمان کنترل شده و ویریون ها داخل سیتوپلاسم به همراه پوششی که از میزبان مشتق می شود، سر هم می شوند. چرخه زندگی فاژ: مسیر لیتیک فاژ T4 : فاژ T4باعث آلودگی لیتیک E.coli میشود. ذرات فاژ به پروتئین گیرنده ئی به نام OMPc واقع در سطح سلول متصل میشوند و DNA فاژی از طریق ساختار دمی T4 به سلول تزریق میشود. در داخل سلول رونویسی از داخل ژنهای فاژی آغاز میشود و سنتز DNA و RNA و پروتئین های سلول میزبان متوقف میشود DNA سلول میزبان دپلیمریزه شده و این نوکلئوتید ها برای همانند سازی DNA فاژ مورد استفاده قرار میگیرند. پروتئین های کپسید فاژ سنتز میشوند و ذرات جدید فاژی به تعداد زیادی افزایش میابند. در نهایت 300-200 ذره فاژی جدید با تخریب میزبان آزاد میشوند. چرخه زندگی لیزوژنی (λ) لامبدا: فاژ های معتدل مثل لامبدا میتوانند E.coli را دچار آلودگی لیتیک کنند اما مسیر لیزوژنیک تناوبی بسیار معمول تر است. بعد از اینکه فاژ DNA خود را داخل سلول میزبان تزریق کرد DNA حلقوی میشود . سپس با کروموزوم میزبان ادغام میشود . ادغام به وسیله نوترکیبی صورت می گیرد و شامل یک توالی فاژی دارای 15 جفت باز همولوگ با توالی موجود در کروموزوم E.coli است. ادغام همیشه در یک جایگاه روی میدهد و شکل ادغام شده به Prophage معروف است. پروفاژ تا چندین نسل آرام باقی می ماند و همراه با کروموزوم میزبان همانند سازی آغاز شده و عاقبت بعد از تقسیمات متعدد سلولی یک تحریک سیکل آلودگی لیتیک را روشن میکند این روشن شدن توسط عده ئی از محرک های شیمیائی یا فیزیکی القاء میشود و شاید علامت نزدیک بودن مرگ باشد. در پاسخ به این محرک ها , DNA فاژ با انجام یک نوترکیبی ملکولی از کروموزوم جدا میشود. ژن های فاژ بیان شده و پروتئین های فاژ سنتز میشود. DNA فاژ همانند سازی شده و در کپسیدها بسته بندی میشود. عاقبت سلول تخریب میشود ذرات فاژی جدید آزاد میشوند. بیان ژن در آلودگی لیتیک: فاژ ها درجات مختلفی از تنظیم بیان ژن را نشان میدهند. معمولا همانند سازی ژنوم قبل از سنتز پروتئین های کپسید انجام میشود و لیزوزیم "آنزیمی که باعث تخریب سلولی میشود" در انتهای چرخه لیتیک تولید میشود. در فاژ های ساده مثل ϕX174 تنظیم بیان ژن به صورت حداقلی صورت میگیرد. تمام یازده ژن آن در زمان آلودگی به وسیله RNApol میزبان رونویسی میشود با این حال تولید لیزوزیم که در آخر نیاز است با تاخیر صورت میگیرد چراکه ترجه رونوشت آن بسیار کند تر از دیگر رونوشت ها انجام میشود. مثل اغلب فاژ های دیگر در فاژ های ساده نیز دو مرحله بیان ژن معروف به Early و Late (زودرس و دیررس) وجود دارد. بیان ژن زودرس معمولا با همانند سازی ژنوم فاژ و بیان دیررس با تولید پروتئین ساختاری مرتبط است. ابتدا ژن های زودرس رونویسی میشوند که خود مسئول فعالسازی بیان ژن های دیررس هستند. در T4 ژن های زودرس به وسیله RNApol میزبان با استفاده از توالی های راه انداز فاژ که در ژن های طبیعی E.coli حضور دارند، رونویسی میشود. با رونویسی بعضی از این ژن ها پروتئین هائی را کد میکنند که ویژگی RNApol را تغییر میدهند تا دیگر راه انداز های میزبان را نشناسد. این امر باعث میشود بیان ژن در میزبان خاموش شود. اما در عوض منجر به رونویسی سری دوم ژن های فاژ میشود. برخی از این ژن ها پروتئین هائی را رمز میکنند که مجددا ویژگی پلیمراز را عوض میکنند و بنابر این پلیمراز سری سوم ژن ها را نیز رونویسی میکند. به این ترتیب بیان ژن های فاژ طی مراحل سازمان یافته صورت میگیرد که در آن محصولات ژن های زودرس، ژن های دیگر را فعال میکنند. بیان ژن در آلودگی لیزوژنیک: باکتریوفاژ λ به عنوان مدلی از بیان ژن در فاژ بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است. در آلودگی E.coli با فاژ λ ممکن است یکی از دو مسیر لیتیک یا لیزوژنیک را دنبال کند. بیان ژن در لامبدا سه مرحله دارد: زودرس سریع، زودرس با تاخیر و دیررس. بیان ژن های زودرس توسط دو راه انداز PL و PR تنظیم میشود که در دو سمت یک ژن تنظیمی به نام CI قرار دارند. ژن CI یک پروتئین بازدارنده را رمز میکند.در طول مسیر لیزوژنی، رونویسی PL و PR به وسیله پروتئین CI مسدود میشود و وقتیکه این پروتئین به PR منتقل میشود با راه انداز ci همپوشانی کرده و در این صورت بیان خود را نیز تحریک میکند. مادامیکه پروتئین CI حضور دارد بیان ژن های زودرس و دیررس مهار میشود و مرحله لیزوژنی ادامه پیدا میکند.انتخاب میان مسیر های لیتیک و لیزوژنیک به عهده یکی از پروتئین های لامبدا به نام CRO میباشد که به عنوان مهارکننده رونویسی ژن ci عمل میکند. بعد از آلودگی RNApol میزبان ژن های λ را با تعدادی از راه انداز های λ آغاز میکنند که در نتیجه آنها ci بیان میشود و از رونویسی ژن های زودرس جلوگیری میکند و مانع پیشرفت مسیر لیتیک میشود. ژن cro نیز بیان میشود و اگر تجمع پروتئین محصول ژن cro به اندازه کافی برسد CI مهار شده سد رونویسی ژن زودرس برداشته میشود و در نتیجه مسیر لیتیک اجازه پیشرفت پیدا میکند و فعال میشود. به نظر میرسد که رقابت میان CRO و CI یا انتخاب میان مسیر لیتیک و لیزوژنیک فرایندی تصادفی باشد و به اینکه میزان کدام پروتئین زودتر افزایش یابد بستگی دارد. تا زمانیکه CI به اندازه کافی موجود باشد سلول در حالت لیزوژنیک باقی میماند و لیکن اگر سطح CIi پائین بیاید عمل لیز شدن به طور خودبه خود القاء خواهد شد. القاء نیز به دنبال مرحله لیزوژنی به وسیله عواملی از جمله تابش پرتو های یونیزان به راه انداخته میشود. این پرتو ها یک مکانیسم حفاظتی عمومی در E.coli به نام پاسخ SOS را فعال میکنند. این مکانیسم شامل ژن RecA میباشد که پروتئین رمز شده آن، مهارکننده CI میباشد که آن را تجزیه و غیر فعال میکند. وقتیکه CI به این روش غیر فعال شد ژن های زودرس فعال میشوند، مرحله لیزوژنیک به پایان رسیده و مسیر لیتیک آغاز میشود.

فاژ درمانی 

در سال ۱۹۲۸ کشف پنی سیلین توسط الکساندر فلیمینگ باعث شد تا دو دهه بعد فاژها فراموش شوند. اما این فراموشی زیاد طول نکشید. استفاده وسیع آنتی بیوتیکها و افزایش مقاومت به آنها پزشکان را مجبور کرد حتی برای عفونتهای معمولی نیز آخرین نسل آنتی بیوتیکها را تجویز کنند. این امر سبب شد تا توجه محققان دوباره به فاژدرمانی جلب شود. فاژدرمانی جذابیتهای خود را دارد. برخلاف اکثر آنتی بیوتیک‌ها، فاژها اسلحه‌های هوشمندی هستند که اختصاصی عمل می‌کنند. فاژها در رشته‌های دمی خود آنزیمی به نام ادهزین دارند که فقط با مولکولهای خاصی در سطح باکتریها تعامل می‌کند. این مولکولهای ویژه سطحی برای هرگونه از باکتریهای اختصاصی هستند. این به آن مفهوم است که فاژها به باکتریهای مفید روده آسیب کمی وارد می‌کنند در حالی که آنتی بیوتیکها آنها را از بین می‌برند. به علاوه، فاژها خود محدودکننده هستند به نحوی که بعد از نابود کردن باکتریهای مضر، خود نیز از بین می‌روند. آنها به خصوص برای عفونتهای موضعی با منبع خونی کم، مانند عفونتهای استخوان یا زخمهای ناشی از دیابت مفید هستند. آنتی بیوتیکها نمی‌توانند به این نواحی دسترسی پیدا کنند اما فاژها با تکثیر از طریق باکتریها می‌توانند به نواحی عفونی عمقی نیز نفوذ کنند. به علاوه، تولید فاژها آسان و ارزان است، آلرژی را تحریک نمی‌کنند و اثرات جانبی کمی دارند. کارآمدی و اثرات جانبی کم فاژدرمانی سبب شده‌است که یکی از محققان بچه‌های خود را فقط با این شیوه درمان کند. البته، برخی محققان معتقدند که در این زمینه باید مطالعات بیشتری انجام شود.فاژها در مقابل مزایای بیان شده نقطه ضعفهای خاص خود را دارند. ویژگی بالای آنها به این مفهوم است که بیماران به شدت بد حال مجبور خواهند بود ۴۸ ساعت منتظر بمانند تا عفونت باکتریایی شان مشخص شود و فاژ ویژه آن تجویز شود. محلولی که تجویز می‌شود حاوی مخلوط فاژهای مختلف است. برای مثال، پیوفاژ که برای درمان زخمهای عفونی استفاده می‌شود حاوی فاژهایی است که سودوموناس ها، اشربشیاکلی، استرپتوکوک ها و استافیلوکوک ها را مورد هدف قرار می‌دهد.

هپادیت آ از خانواده پیکورنا ویرس ها و جنس هپاتویروس است که قبلا تحت عنوان آنتروویروس ۷۲ طبق بندی شده‌است. اما اکنون بنام هپادیت عفونی نامیده می‌شود. این ویروس کروی شکل است و تقارن ۲۰ وجهی دارد. بدون پوشش است, RNA آن مثبت است. توسط دهان و مدفوع انتقال می‌یابد. دوره کمون آن تقریبا ۱ ماهه‌است. بیماری مزمن کبدی ایجاد نمی‌کند و به ندرت کشنده‌است و هیچ تشانه آنتی ژنی با دیگر ویروس‌های کبدی ندارد. انسان و میمون میزبان‌های طبیعی این ویروس هستند. نوکلئوکسید آن در برابر اتر و اسید از سایر پیکورنا ویروس‌ها مقاوم‌تر است و به علت همین مقاومت باید در برخورد با بیماران مبتلا احتیاط کرد. با استفاده از گیرنده‌های سطح سلول های کبدی وارد سلول می‌شود. جزئیات پاتوژنیسیته برای این ویروس مشخص نیست. از طریق دستگاه گوارش فرد را آلوده می‌کند. احنمالا در سلول‌های اوروفارنکس و اپیتلیال روده تکثیر پیدا می‌کند. اگرچه انترفرون باعث محدوده شدن ویروس می‌شود اما سیستم ایمنی نیز در صدمه زدن به سلول‌های کبدی آلوده به ویروس و حذف آنها از بدن بی تاثیر نیست. به دنبال ضایعات سلول‌های کبدی یرقان ظاهر می‌شود. این ویروس از طریق صفرا وارد روده و مدفوع می‌شود و از ۱۰ روز قبل از ظهور علایم و ایجاد آنتی بادی در مدفوع وجود دارد و از طریق مدفوع منتشر می‌شود.

علایم 

علایم بالینی آن شامل خستگی, بی اشتهایی, ضعف, تهوع, شکم درد, یرقان، تیره شدن رنگ ادرار است و این بیماری در افراد بالغ شدید تر از از کودکان است. در کودکان اغلب بدون جلب توجه سپری می‌شود و در اکثر موارد بهبودی کامل حاصل می‌شود. حداکثر شیوع این بیماری بین سنین ۳۰ تا ۱۵ است. بیش از ۸۰ درصد بزرگسالانی که به هپاتیت A مبتلا می‌شوند، تا ۸ هفته بیمار هستند و حدود ۳۰ روز کاری را از دست می‌دهند. مرحله پیش‌یرقانی، ۵ تا ۷ روز طول می‌کشد و با شروع ناگهانی تب، ناخوشی، بی‌اشتهایی، تهوع، استفراغ، درد شکم و سردرد خود را نشان می‌دهد. علایم کمتر شایع شامل لرز، میالژی، آرترالژی، سرفه، اسهال، یبوست، خارش و کهیر هستند. نشانه‌های موجود در معاینه فیزیکی عبارتند از هپاتومگالی دردناک، اسپلنومگالی. مرحله یرقانی (ایکتریک) که ۳ تا ۳۰ روز طول می‌کشد، با بیلی‌روبینمی کونژوگه شروع می‌شود و متعاقباً طی چند روز یرقان رخ می‌دهد و مدفوع به رنگ روشن و اصطلاحاً خاک رسی (clay- colored) در می‌آید. عفونت مزمن رخ نمی‌دهد.

وجود و شدت علایم عفونت با ویروس هپاتیت A به سن بیمار بستگی دارد. تقریباً ۷۰% از بزرگسالان آلوده دچار علایمی نظیر یرقان می‌شوند. بر عکس تنها ۳۰% کودکان کوچک‌تر از ۶ سال دچار علایم می‌شوند که این علایم هم معمولاً غیر اختصاصی و شبیه آنفولانزا و بدون یرقان است. در اکثر بیماران مبتلا به هپاتیت A تیتر HAVIgm بالا است. لذا مهمترین تست سرولوژی بررسی HAVIgm است که به روش رادیوایمنواسی و الیزا قابل اندازه‌گیری است و همچنین بررسی بیلی روبین هم جهت ارزیابی اختلال کبدی ارزشمند است.

آزمون IgM ضد ویروس هپاتیت A، آزمایش تأییدکننده ارجح برای هپاتیت A است زیرا هنگامی که روی نمونه‌های حاصل از فردی با علایم تیپیک انجام شود، حساسیت و ویژگی بالایی دارد. IgM سرمی ضد ویروس هپاتیت A را می‌توان ۵ تا ۱۰ روز قبل از شروع علایم ردیابی کرد؛ سطح این آنتی‌بادی برای ۴ تا ۶ ماه همچنان بالا می‌ماند. سطح IgG ضد ویروس هپاتیت A به فاصله کمی پس از IgM بالا می‌رود و این ایمونوگلوبولین در سراسر طول عمر فرد وجود خواهد داشت و باعث ایمنی وی می‌شود .

درمان 

درمان برای این بیماران وجود ندارد و تزریق ایمنوگلوبین برای افراد در تماس با بیمار توصیه می‌شود که در دوره کمون باعث کاهش علایم بیماری می‌شود. روش‌های پیشگیری شامل رعایت بهداشت در مراکز عمومی، کنترل بهداشتی آب و مواد غذای بخصوص شیر، شستن دست‌ها بعد از رفتن دستشویی و قبل از صرف غذا و ضد عفونی کردن وسایل بیمار بسیار موثر است. واکسن، نمونه کشته شده‌است که فقط برای مواقع ضروری استفاده می‌شود.

انتشار 

این ویروس به راحتی در جامعه منتشر می‌شود. محتمل‌ترین راه سرایت راه مدفوعی - دهانی از طریق تماس فردی می‌باشد. بعضی محصولات رودخانه‌ای مثل صدف‌ها می‌توانند منبع آلودگی با ویروس باشند. آلودگی با ویروس هپاتیت A به ندرت از طریق سرنگ و سوزن آلوده یا انتقال خون پیش می‌آید. همودیالیز هیچ نقشی در انتشار آن میان کارکنان بخش ندارد. شیوع آنتی بادی در افراد دارای سطح اقتصادی و اجتماعی پایین بالاتر است. درکشور های در حال توسعه  و عقب مانده اکثر مبتلایان کودکان هستند در حالی که در کشورهای پیشرفته ابتلا در سنین بالاتر است. تقریبا ۴۰ درصد موارد حاد هپاتیت توسط هپاتیت A ایجاد شده‌است.


ویژگی‌های ویروس‌ها

  1. ویروس‌ها ساختار سلولی ندارند. پیکر هر ویروس از یک بخش اسید نوکلئیک و یک پوشش درست شده‌است. تنها اسید نوکلئیک ویروس وارد سلول می‌شود.
  2. همه آن‌ها برای تولید مثل حتماً باید وارد سلول شوند
  3. میزبان اختصاصی دارند، یعنی هر نوع ویروس فقط به یک نوع سلول زنده حمله می‌کند
  4. ویروس‌ها به اندازه‌ای کوچک اند که با الکتوسکوپ نوری نیز دیده نمی‌شوند و باید آن‌ها را با میکروسکوپ الکترونی دید.

آلودگی ویروسی 

ویروس‌ها تقریبا تمام موجودات زنده را مورد حمله قرار می‌دهند.

دفاع بدن در برابر ویروس‌ها 

هنگام حمله ویروس‌ها به بدن، سلول‌های مورد حمله ماده‌ای پروتئینی به نام اینترفرون تولید می‌کنند. پس از پاره‌شدن سلول‌ها و آزادشدن ویروس‌ها، اینترفرون به سلول‌های سالم می‌چسبد و آن سلول‌ها را نسبت به ویروس بطور موقت مقاوم می‌کند.

موارد استفاده ویروس‌ها

  1. کنترل تعداد حشرات مضر از راه بیمار کردن آن‌ها توسط ویروس‌ها
  2. تحقیق درباره DNA. کارهای آن در سلول
  3. کنترل بیماری‌های ویروسی از راه تهیه واکسن از برخی ویروس‌ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/26ساعت 0:26  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

مار ها

انواع مار 

در جهان نزدیک به بیش از ۲۰۰۰ نوع مختلف مار وجود دارد که در خشکی و زیر زمین و در آب و گاهی هم بر روی درختان زندگی می‌کنند. این خزنده، تقریباً در همه جای کره زمین به جز مناطق قطبی و برخی جزیره‌ها، یافت می‌شود.

مارهای چمباته‌زن

مارهای چمباته زن بزرگ‌ترین مارهای دنیا هستند و شامل پیتونها و بواها می‌باشند. آنها غیر سمی هستند و حیوانات دیگر را با فشار دادن و له کردن از پا در می‌آورند. مارهای جمع شونده دور شکار خود می‌پیچند و بتدریج حلقه راتنگ تر می‌کنند تا حیوان خفه شود آنها نیز مانند مارهای دیگر قادر به جویدن نیستند و شکار خود رابه یکباره می‌بلعند.


مارهای زهری

حدود ۷۰۰ گونه از ۳۲۰۰ گونه مارهای دنیا زهری هستند و شامل چندین مار هستند که می‌توانند انسان را به هلاکت برسانند. یک مار زهری سم خود را از طریق نیشهایش که یا توخالیند و یا شیار دارند تزریق می‌کند. وقتی که زهر تزریق شد مار به انتظار می‌نشیند تا قربانیش قبل از بلعیده شدن بمیرد.

مارهای زهردار 

با وجود فراوانی گونه‌های مار در جهان، فقط ۲۰ گونه از مارها، سمّی هستند که معمولاً با وجود نشانه‌هایی از قبیل دم نازک و وجود دو دندان تیز توخالی که در ابتدایش سوراخی دارد شناسایی می‌شوند و بقیه مارها غیرسمّی هستند. هم چنین از این ۲۰ گونه مارهای زهردار، فقط ۷۵ درصد آنها قادر هستند با زهرشان انسان را از پا درآورند. دندان‌های نیش مارهای زهری، در فک بالای دهان آنها قرار گرفته و با غده‌های سمّی که در سر مار قرار دارند در ارتباط هستند. با کشیدن دندان مار نمی‌شود برای همیشه با خیال آسوده از نیش مار زهری در امان بود چرا که دندان‌های نیش در دهان مارهای زهری مجدّداً رویش می‌کنند. مار زهری به کمک این نیش‌ها زهر را به بدن شکار خود تزریق می‌کند و این گونه می‌کوشد تا جانش را بگیرد یا حداقل او را ناتوان و بی‌هوش سازد تا با خیال راحت به خوردن گوشتش بپردازد. تمام مارهای زهری علاوه بر نیش، دندان نیز دارند. در نتیجه، تمام مارهای زهری علاوه بر نیش زدن گاز هم می‌گیرند.

مار زنگی 

از نوع مار زنگی نزدیک به ۱۲ نوع مختلف در جهان وجود دارد. مارهای زنگی را از زنگوله‌ای که در ته دم خودشان دارند به راحتی می‌توان تشخیص داد. هر چند دم این مار طوری ساخته شده‌است که در هنگام حرکت و جنبیدن صدای زنگ درآید ولی با این وجود صدای اصلی زنگوله دم مار بر اثر لرزش دم توسّط خود مار، تنها زمانی انجام می‌پذیرد که مار از چیزی احساس خطر بکند.

افعی 

افعی نیز که بیشتر در جنوب غربی آسیا یافت می‌شود، همانند مار زنگی است. هر دوی آنها علاوه بر آنکه مانند مارهای دیگر از جلو حرکت می‌کنند، قادر به حرکت از سمت پهلو نیز هستند. افعی‌ها تنها مارهای زهری در اروپا هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 23:32  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

پنیر ها

پنیر یکی از گونه‌های لبنیات است که بطور گسترده‌ای در صد ها نوع مختلف تهیه و در اکثر نقاط جهان مصرف می‌شود. پنیر را از دَلَمَه‌شدن شیر تهیه می‌کنند. شیر از طریق کشت باکتری‌ها ترش (اسیدی) می‌شود. سپس با اضافه شدن آنزیم Rennet (مایهٔ پنیر) و یا یک جایگزین (مانند اسید استیک یا سرکه) دَلَمَه می‌شود و شیر بسته‌شده و آب پنیر بدست می‌آید.

انواع پنیر را بر اساس ویژگی‌هایشان چند نوع دسته بندی مختلف می‌کنند از جمله نوع ترکیبات شیر، آنزیم مورد استفاده برای ترش‌کردن آن، رژیم غذایی حیوان، روش کار و میزان رطوبت پنیر.

  • پنیرهای با رطوبت کم (۱۳ تا ۳۴ درصد) شامل پنیر دومان، پنیر پارمیجانو (پارمسان)، پنیر ریکوتای خشک، پنیر گجی تست و پنیر میزوست می‌شوند.
  • پنیرهای با رطوبت متوسط (۳۴ تا ۴۵ درصد) شامل پنیر ادام، پنیر سفید فتا، پنیر سوئیس، پنیر چدار، پنیر گودا و پنیر لیقوان است.
  • پنیرهای با رطوبت زیاد (۴۵ تا ۵۵ درصد) شامل موتزارلا، کممبرت، پنیر محلی، پنیر پیتزا و پنیر آبی می‌شوند.
  • پنیرهای با رطوبت خیلی زیاد (۸۰ تا ۸۵ درصد) شامل پنیر کاتیج، ریکوتا، پنیر ایمپاستاتا، پنیر نو فشاتل و پنیر خامه ای است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 22:52  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

اسب ها

اسب یا اسپ پستانداری است از خانوادهٔ اکوییدا که از دیرباز در زمینه‌های کشاورزی، ترابری و همچنین در جنگ‌ها بسان ابزاری برای حرکت تند و ضربه‌زدن به سیستم‌های دفاعی دشمن به کار انسان می‌آمده‌است.

نام اسب همواره با واژه‌هایی مانند چابکی همراه بوده‌است. پیشینیان برای اسب‌های خود احترام بسیاری قایل بودند به گونه‌ای که صاحب اسب، نیاکان اسب نژادین خود را تا ۱۲ نسل پشت می‌دانست و به هنگام مرگ اسبش به شدت غمگین می‌شد. همچنین اسب را جانوری نجیب نیز می‌شناسند. ولی در هنگام خشم اسب نزدیکی به او بسیار خطرناک است.

نام اسب‌های گوناگون در زبان فارسی 



  • اَبرَش: اسبی که در پوستش لکه‌هایی به غیر از رنگ اصلی‌اش وجود داشته باشد.
  • باره یا بارگی: به معنی مطلق اسب گفته می‌شود و ربطی به باربری ندارد.
  • بالاد و بالاده: اسب تندرو یا اسب یدکی.
  • بوز: اسب نیله (کبودرنگ).
  • توسن: اسب سرکش.
  • جُرده: اسب اخته.
  • چرمه: کلا به معنی اسب، یا اسب سپید یا اسبی که دست و پایش سپید باشد.
  • خنگ: اسب سپید.
  • سمند: اسب زرد.
  • نَوَند: اسب تندرو.
  • یَکران: اسب نژاده و نجیب.

عمر خیام در کتاب نوروزنامه نام گونه‌های اسب را چنین بیان می‌کند:

  • الوس‌چرمه، سرخ‌چرمه، تازی‌چرمه، خنگ، بادخنگ، مگس‌خنگ، سبزخنگ، پیسهٔ کمیت، کمیت، شبدیز، خورشید، گور سرخ، زردرخش، سیارخش، خرماگون، چشینه، شولک، پیسه، ابرگون، خاک‌رنگ، دیزه، بهگون، میگون، بادروی، گلگون، ارغون، بهارگون، آبگون، نیلگون، ابرکاس، باوبار، سپیدزرده، بورسار، بنفشه‌گون، ادس، زاغ‌چشم، سبزپوست، سیمگون، ابلق، سپید، سمند.

واژه‌شناسی 

اسب را در پارسی میانه و اوستایی نیز اَسپ (asp)می‌گفتند. نامهای بسیاری از بزرگان ایرانی در روزگار باستان دارای پسوند -اسپ بوده‌است (مانند گشتاسپ، ارجاسپ، گرشاسپ، گشتاسپ، جاماسپ، لهراسپ، ویشتاسپ، هیدراسپ، بیوراسپ، ساتاسپ، سیاوش و...)که نشان از اهمیت این جانور در میان ایرانیان است.  در زبان سانسکریت این واژه به ریخت azva بوده که واژه سوار و اسوار نیز در زبان پارسی کنونی از همین ریشه‌اند. اسب برای اولین بار در آسیای میانه که بعدها تورکستان نام گرفت اهلی شده‌است سپس به دشتهای ایران و راه یافته‌است. در ایران باستان بویژه دوره هخامنشی اسب نقش بسیار زیادی داشت به اسبهای تربیت یافته پارس می‌گفتند عرب‌ها این کلمه را به فارس معرب کرده‌اند و آن را برای به معنی تیزرو و سوار کار ماهر به کار می‌برند. اسب حیوانی است که با سرما و شرایط سخت کوهستانی سازگار است بر خلاف شتر که با شرایط گرم و شن زار و سرزمین عربی سازگار بوده‌است.

نام‌های ساخته شده با پسوند اسب:

  • گرشاسب (دارنده اسب لاغر)
  • گشتاسب (دارنده اسب نر)
  • لهراسب (دارنده اسب تیزرو)
  • ارجاسب (دارنده اسب ارزنده)
  • جاماسب (دارنده اسب درخشان)
  • تهماسب (دارنده اسب پهلوان‌تن)
  • بیوراسب (دارنده ده هزار اسب)
  • زرسب (دارنده اسب قزل)
  • آریاسب (دارنده اسب آریایی)
  • اراسپ (دارنده ی اسب تندرو)
  • شیدسب (دارنده اسب فروغ‌مند)
  • هوکاسب (دارنده اسب زیبا)
  • هیتاسب (دارنده اسب بر گردونه)
  • شیرسب (دارنده اسب شیرمانند)
  • گردان‌اسب (دارنده اسب دلیر)
  • سیاوسب (دارنده اسب سیاه)
  • هیدراسب
  • ساتاسب

تاریخچه 

تاریخ تکامل اسب‌ها هنوز به طور دقیق مشخص نمی‌باشد. به طور مثال، زمان جدا شدن گونه‌های الاغ (اکووس آسینوس)، اسب های وحشی (اکووس فروس) و گورخر ها و اسب‌های اهلی (اکووس کابالوس) معلوم نیست. همچنین مشخص نیست گونهٔ اسب‌های اهلی حاصل انتخاب طبیعی هستند یا انتخاب مصنوعی توسط انسان. قدیمی‌ترین سنگواره‌های مربوط به این گونه به هفت هزار سال پیش از میلاد باز می‌گردند. ابتدا اسب به منظور تهیهٔ غذا شکار می‌شده‌است، ولی به مرور زمان انسان آن را به فرمان خود در آورد و برای تهیهٔ شیر و گوشت، و نیز حمل و نقل، آن را پرورش داد. قدیمی‌ترین آثار رام کردن اسب‌ها در اروپای شرقی، شمال قفقاز و آسیای مرکزی یافت شده‌اند. پرورش و تربیت اسب‌ها به مرور زمان اهمیت ویژه‌ای یافت و انسان به درساژ و اصلاح نژاد پرداخت.




نژادهای مختلف 

نژادهای اسب زياد و متفاوت است. این فراوانی حاصل آمیختگی اسب‌ها توسط انسان، و نیز انتخاب طبیعی می‌باشد. به طور کلی اساس جدا کردن اسب‌ها از پونی ها، قد آن‌ها می‌باشد. قد اسب (بلندی جدوگاه) باید از ۱٫۴۸ متر بیشتر باشد. با این وجود استثنا نیز داریم (مثلاً فالابلا).

در اینجا لیست بعضی از نژادهای اسب را آورده شده‌است:


اصیل ترکمن

اسب ترکمن گونه‌ای از زیباترن اسبها می‌باشد که در منطقه ترکمن صحرا زیست کرده و پرورش می‌یابد. رنگ آنها بیشتر خاکستری رنگ و بدنی کشیده و لاغر دارند. شکم آنها بر خلاف بسیاری از نژادهای دیگر اسبها، تخت و به معنی دیگر شکم آنها لاغر است. صادرات این اسب به خارج از کشور ممنوع است.

اسب ترکمن اسبی است دارای ویژگی‌های منحصر به فردی از جمله: قد ۱۴۸ تا ۱۵۵ سانتیمتر، گوشهای بلند ومتحرک، سینه فراخ و متناسب، مپل کم شیب با عرض خوب، مفاصل قوی، سم‌های محکم با زاویه مناسب، تحمل حرکات سنگین ورزشی و…است. رنگ‌های اصلی این نژاد : کهر، نیله، کرنگ، سمند و قره کهر می‌باشد.

نژادهای شناخته شده از اسب ترکمن در چهار گروه : یموت، آخال تکه، چناران(مخلوط از تلاقی اسب ترکمن وعرب)و گوگلان (منقرض گردیده) دسته بندی شده‌اند.


اسب ترکمن اندامی کشیده، دُمی باریک، سر و گردن زیبا دارد. برای اسب‌های بانژاد ترکمن درسال‌های گذشته ذخیره‌های ژنتیک این اسب، تقاضای جهانی یافته‌است. اسب ترکمن در نزد ترکمن‌ها پیشینه‌ای طولانی در سنن و زندگی صحرانشینی وجنگ وگریزها درگذشته داشته‌است.

گفتنی است برنامه‌های اشتباه ایران در نیم قرن گذشته لطمه زیادی به ذخیره ژنتیکی اسب‌های ترکمن زده‌است و متاسفانه تعداد اسب‌های ترکمن خالص و خوب به شدت کاهش یافته‌است.

- امروزه خالص‌ترین اسب‌های ترکمن ایران را در منطقه راز و جرگلان ترکمن صحرا از توابع استان خراسان شمالی می‌توان یافت که بیشترین جمعیت این اسب را دارا می‌باشد. خوشبختانه در سال‌های اخیر توجه بیشتری به تولید اسب‌های ترکمن شده‌است. تعدادی اندک و پراکنده از این نژاد توسط علاقه مندان در تبریز، اصفهان، تهران و همدان نیز نگهداری می‌شوند.

اصیل عرب 



گذشتهٔ این نژاد هنوز به درستی شناخته نشده‌است، ولی بی تردید این نژاد بسیار قدیمی است و از خاور میانه و نواحی بیابانی یا نیمه بیابانی این منطقه ریشه گرفته‌است. طی تلاش ساسانیان در پرورش و اصلاح این نژاد، اسب‌های اصیلی به وجود آمدند که به خاطر چابکی و مقاومتشان مایه حیرت شدند. این نژاد در تاریخ برای اصلاح نژاد و مقاوم کردن اسب‌ها بسیار مورد آمیزش قرار گرفت. نژاد اسب‌های اصیل انگلیسی از آمیزش اسب‌های عرب با اسب‌های محلی (انگلیسی) ریشه می‌گیرد. خون این نژاد امروزه تقریباً در رگ‌های همهٔ نژادهای سبک وزن جاری است.

قد این اسب‌ها بین ۱٫۴۵ تا ۱٫۵۵ متر است. آن‌ها می‌توانند هر رنگی داشته باشند ولی ابلق نیستند. رنگ مشکی نیز در آنان بسیار نادر است. موهای اسب عرب نرم و ابریشم مانند است. یکی از خصوصیات آن دمش است که بالا نگه داشته شده‌است (حتی به هنگام حرکت). از خوصوصیات دیگر آن سر کوچک و برجسته، گردن بلند و کمانی، کمر کوتاه، کپل بالا و افقی و پاهای ظریف و محکم آن است. پوست اسب عرب نازک و حساس است، به طوری که رک‌های آن به خصوص در سر، مشخص هستند. پیشانی آن صاف است سوراخ‌های بینی آن بسیار باز می‌باشد. به علاوه، اسب عرب بر خلاف دیگر نژادها ۱۷ دنده و ۵ مهرهٔ کمری دارند (به جاب ۱۸ دنده و ۶ مهرهٔ کمری).

اسب عرب در رشته‌های ورزشی که در آن‌ها مقاومت اهمیت ویژه‌ای دارد رایج اند. در مسابقات پرش نیز از آنان استفاده می‌شود (با وجود قد نسبتاً کوتاهشان). در مسابقات درساژ و کنکورهای زیبایی نیز این اسب‌ها به دلیل وقار و ظرافت اندام، خواستار فراوانی دارند.

اصیل انگلیسی (تروبرد Thoroughbred) 



این نژاد دیرینهٔ طولانی‌ای ندارد و از آمیزش اسب‌های اصیل عربی با اسب‌های محلی در انگلستان به وجود آمده‌است. بلندی جدوگاه اسب‌های اصیل انگلیسی بین ۱٫۶۵ تا ۱٫۸۰ متر است. اسبان این نژاد تیزپاترین اسب‌های دنیا هستند و از آن‌ها در مسابقات اسب‌دوانی به خصوص مسابقات تاخت استفاده می‌شود. این اسب‌ها معمولاً در مسابقات درساژ و پرش نیز موفق هستند. اسب‌های اصیل انگلیسی نسبتاً حساس، زودشکن و عصبی هستند، که با توجه به تقلا و ریسکی که حین مسابقات می‌کنند قابل توجیه‌است. رنگ بدن آن‌ها نیز معمولاً کهر، کهر تیره، خاکستری و سیاه است. رنگ‌های ابرش و طلایی نیز در آن‌ها دیده می‌شود. رنگ سفید بسیار نادر است. گردن و پاهای این نژاد بسیار کشیده می‌باشد.

کوارتر(Quarter)



این نژاد آمریکایی بوده و از آمیزش نژادهای عرب، بارب و اسپانیایی به وجود آمده و با آمیزش با اسب‌های اصیل انگلیسی اصلاح یافته‌است. قد متوسط آن حدود ۱٫۵۰ متر است. سر آن کوچک و مثلث شکل است و بدنی عضلانی دارد. سرعت این اسب در مسافت‌های کوتاه بالاست و در مسابقات وسترن و رودئو مورد استفاده بسیار قرار می‌گیرد. تقریباً همهٔ رنگ‌ها در این نژاد دیده می‌شوند. ًٌٍ

آپالوسا 


این نژاد به اسب‌های سرخ پوست معروف است. زیرا برای اولین بار توسط آن‌ها پرورش داده شده‌اند. آپالوسا نیز نامی است که از رودخانه‌ای به نام پالوس، نزدیک یکی از قبایل سرخ پوست گرفته شده‌است.

خصوصیت بارز این نژاد لکه‌های رنگی روی بدن آن است. این لکه‌ها به شکل‌ها و رنگ‌های مختلف بر روی زمینه‌هایی با رنگ‌های متفاوت قرار دارند. به همین دلیل اسب‌های این نژاد از نظر ظاهری بسیار متنوع می‌باشند. بلندی جدوگاه این اسب‌ها بین ۱٫۴۲ تا ۱٫۶۳ متر می‌باشد. این اسب دارای سینه‌ای پهن و کمری کوتاه است. یال و دم این نژاد خیلی پر پشت نمی‌باشد.

فالابلا 



با این که فالابلا از نظر قد پونی محسوب می‌شود، ولی به دلیل ریشه‌های نژادش در لیست اسب‌ها قرار می‌گیرد. این نژاد به احتمال قوی از آمیزش اسب‌های اصیل انگلیسی با شتلندها (Shetland) به وجود آمده‌است. قد فالابلا حدود ۷۸ cm است و به نوعی یک اسب مینیاتوری محسوب می‌شود. با این وجود، نسبت به قد کوتاهش از توان بدنی بالایی برخوردار است.

شایر(Shire) 



این نژاد از شمال انگلستان ریشه می‌گیرد و بزرگ‌ترین نژاد اسب است. قد شایرها به ۲ m نیز می‌رسد. وزن آن هم حدود ۱ تن می‌باشد. این نژاد نیز بسیار قدیمی بوده و نام آن توسط سزار هزاران سال پیش در ماجرای جنگ های گالی (Gaules) آمده‌است. رنگ شایرها معمولاً سیاه بوده، ولی به رنگ کهربایی با لکه‌هایی سفید در پاها یا سر نیز دیده می‌شوند. بدن آن‌ها بسیار عضلانی و قوی است و از آن‌ها برای کشیدن درشکه یا گاری استفاده می‌شد.این نژاد بسیار آرام، مهربان و مطیع می‌باشد.

اصیل اسپانیایی (آندالوزین Andalusian) 



این نژاد قدیمی از منطقه‌ای به نام «اندلس» در اسپانیا ریشه می‌گیرد. قبل از قرون وسطی، این اسب‌ها به دلیل چابکی و نرمی حرکات، در جنگ‌ها بسیار مورد استفاده قرار می‌گرفتند. در قرون وسطی، به دلیل سنگینی سلاح‌های جنگی، اسب‌های درشت هیکل تر ترجیح داده می‌شدند تا این که با رنسانس نرمی و سبکی حرکات این اسب‌ها دوباره مورد توجه قرار می‌گیرد. امروزه از این نژاد به خصوص در نمایش‌ها و سیرک‌ها استفاده می‌شود.

بلندی این اسب‌ها بین ۱٫۵۵ تا ۱٫۶۵ متر است و معمول‌ترین رنگ آن‌ها خاکستری است. رنگ آن‌ها با بالا رفتن سن به تدریج روشن تر می‌شود. پال اسبان اصیل اسپانیایی بلند و حالت دار است.

فریزین (Friesian) 



فریزین از جمله قدیمی‌ترین نژادهای اسب هاست. استخوان‌های سه هزار سالهٔ آن در اروپا در هلند کنونی یافته شده‌اند. ابتدا از فریزین برای کشیدن گاری استفاده می‌شد. در قرون وسطی به دلیل ظاهر و وقار و حرکات شاهانه اش در دوئل برای از رو بردن حریف استفاده می‌شد.

قد متوسط فریزین بین ۱٫۵۵ تا ۱٫۶۵ متر است. بعضی ار فریزین‌ها به ۱٫۷۵ متر نیز می‌رسند. رنگ آن‌ها همیشه سیاه یک دست است، مگر در صورت آمیزش. به همین دلیل به مروارید سیاه معروفند. پال و دم آن‌ها نیز مشکی، بلند و مجعد یا حالت دار است. حرکات این اسب، به خصوص به هنگام یورتمه بسیار با وقار است. رفتار این اسب‌ها به طلا معروف است، زیرا بسیار قابل اعتماد هستند و به صاحب خود دلبستگی زیادی دارند. همچنین در بسیاری از مسابقات مثل درساژ بسیار خوب عمل می‌کنند.

انگلیسی-عرب 



این نژاد فرانسوی می‌باشد که با آمیزش اسب‌های اصیل عرب و انگلیسی اصلاح یافته‌است. اسب اصیل عرب علاوه بر زیبایی و وقار، به این نژاد مقاومت و انعطاف و نرمی در حرکات بخشیده است؛ در حالی که اسب اصیل انگلیسی قد آن را افزایش داده و سرعت آن را بالا برده‌ است.

قد اسب انگلیسی-عرب حدود ۱٫۶۶ متر است و به هر رنگی دیده می‌شود، ولی کهربایی، کرنگ و خاکستری متداول ترند. امروزه از این اسب‌ها در مسابقات پرش، استقامت و درساژ استفاده می‌شود.

پینت (Paint) 


این نژاد از نژاد کوارترها می‌باشد، با این تفاوت که این اسب‌ها ابلق هستند. قد آن‌ها بین ۱٫۴۸ تا ۱٫۶۰ متر است. خصوصیات آن‌ها بسیار به کوارترها شبیه‌است.

بارب (Barb)


این نژاد بسیار قدیمی می‌باشد و از آفریقای شمالی ریشه می‌گیرد. به این نژاد حدود دو هرار سال پیش در کتاب‌های رومی اشاره شده‌است. از آن زمان تعداد زیادی بارب به اروپا به خصوص انگلستان برده شد. ریشهٔ بسیاری از نژادهای امروزی از جمله اصیل اسپانیایی به نژاد بسیار قدیمی بارب‌ها بر می‌گردد. از این اسب امروزه برای اصلاح اژاد بسیار استفاده می‌شود.

اسب‌های این نژاد دارای سری بلند، گردنی متوسط و شانه‌هایی پهن هستند. موهای یال و دم این اسب‌ها پرپشت بوده و سم‌های آن‌ها سخت می‌باشند. قد متوسط آن‌ها حدود ۱٫۵۵ متر است. رنگ آن‌ها نیز معمولاً خاکستری، کهربایی، کهربایی تیره و سیاه می‌باشد. بارب‌ها اسبانی آرام، شجاع، مقاوم و سریع هستند، به همین دلیل از آن‌ها خیلی در مسابقات غیر دو استفاده می‌شود. این حیوان در شرایط بیابانی بسیار مقاوم است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 22:42  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

شیمی بسپار

بَسپار یا پلیمر ( polymer) ماده‌ای شامل مولکول های بزرگی است که از به هم پیوستن واحدهای کوچک تکرار شونده که تکپار یا مونومر نامیده می‌شود، ساخته شده است.

این گرایش تا سال 1362 یکی از گرایش‌های مهندسی شیمی بود اما در حال حاضر به عنوان يك رشته مستقل با دو گرايش صنايع پليمر و تكنولوژي و علوم رنگ در دانشگاهها ومراكز اموزش عالي ارايه ميشود، البته هنوز در تعداد محدودي از دانشگاههاي كشور مهندسي پليمر يكي از گرايش هاي مهندسي شيمي است. واژهٔ بسپار فارسی است و از دو بخش بس (بسیار) و پار (پاره، قطعه) تشکیل شده‌است.

واژه «پلیمر» از دو بخش یونانی «پُلی» به معنای بسیار و «مر» به معنی قسمت، پاره یا قطعه گرفته شده است.

انواع بسپار

تعداد واحدهای تکرارشونده در یک مولکول بزرگ درجه ی بسپارش یا درجه پلیمریزاسیون نامیده می‌شود. بسپارهایی که فقط از یک نوع واحد تکرار شونده تشکیل شده‌اند، جوربسپار (Homopolymer) و آنهایی که از چند نوع واحد تکرارشونده تشکیل شده‌اند، همبسپار (copolymer) نامیده می‌شوند. گاهی لفظ تر پلیمر (Terpolymer) نیز برای محصولات حاصل از بسپارش سه تک‌پار (مونومر) به کار می‌رود. در عین حال، در مورد محصولاتی که با بیش از سه تک‌پار بسپارش شده‌اند، لفظ ناجور بسپار (Heteropolymer) رایج است.

بیشتر مواد اساسی همچون پروتين،چوب، کتین، لاستیک خام (کايوچو) و رزین ها بسپار هستند. بسیاری از مواد مصنوعی همچون پلاستیک ها، الیاف مصنوعی (نایلون، ریون و… )، چسب ها، شیشه و چینی مواد پلیمری هستند.

دسته بندی بسپارها

بسپارها به دو دسته بسپارهای طبیعی و بسپارهای مصنوعی تقسیم می‌شوند. البته بسپارها را به روشهای مختلف دیگری نیز دسته بندی نیز می‌کنند. دسته بندی زیر بر اساس ساختار بسپار انجام شده است.

بسپارها از نظر اثر پذیری در برابر حرارت به دو دسته گرمانرم ها (ترموپلاستیک ها ) و گرما سختها (ترموست ها) تقسیم می‌شوند. گرمانرم ها، پلیمرهایی هستند که در اثر گرم کردن ذوب می‌شوند در حالی که گرماسخت ها، بسپارهایی هستند که در اثر گرما ذوب نمی‌شوند بلکه در دماهای بسیار بالا به صورت برگشت ناپذیری تجزیه می‌شوند. بسپارها دارای خواص ویسکو الاستیک است ومنشا این پدیده گره خوردگی زنجیره‌ها در هم است.

آلیاژ سازی بسپارها

آمیختن بسپارها، یکی از روش‌های متداول و پر بازده برای دستیابی به مواد جدید با ویژگی‌های مناسب است. این روش، معمولاً اقتصادی‌تر از توسعه بسپارهای جدید است. توماس هانکوک (Thomas Hancock) اولین فردی بود که به فکر دست‌یابی به خواص بهتر با استفاده از روش آلیاژسازی افتاد. او با اختلاط لاستیک طبیعی با یک نوع صمغ طبیعی به نام "گوتا پرچا" (Gutta Percha) ماده‌ای به دست آورد که از آن برای ساخت لباس‌های ضد آب استفاده شد. اولین آمیزهٔ تجاری گرمانرم، آلیاژ PVC/NBR بود که درسال 1942 به بازار جهانی عرضه شد. مهم‌ترین دلایل اقتصادی آلیاژسازی بسپارها، عبارتند از: 1) استفادهٔ بهتر و بیشتر از بسپارهای مهندسی، به وسیلهٔ اختلاط آنها با گونه‌های ارزان قیمت. 2) تهیه مواد با خواص مورد نظر. 3) دست یابی به آلیاژهایی با کارآیی بالا با استفاده از بسپارهایی که اثرات هم‌افزایی (Synergistic) دارند. 4) تنظیم ترکیب درصد اجزاﺀ آلیاژ با مشخصات مورد نیاز مصرف کننده. 5) بازیافت ضایعات پلاستیک‌های مصرفی و وارد کردن آنها در آلیاژسازی .

نکتهٔ مهمی که وجود دارد این است که انتخاب اجزاﺀ آمیزه باید طوری باشد که مزایای پلیمر اول پوشانندهٔ معایب پلیمر دوم باشد .( منبع:فصل اول از پایان نامه جهت دریافت مدرک کارشناسی ارشد مهندسی صنایع پلیمر توسط عمار قاسمیان عزیزی به راهنمائی دکتر احمد عارف آذر. )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 22:22  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

آکواریوم ها

آکواریوم یا آبزیدان محیطی مصنوعی برای نگهداری آبزیان است. آکواریوم‌ها معمولاً برای ایجاد فضایی زیبا در خانه و یا محل کار خریداری و یا ساخته می‌شوند.

ویژگی‌ها و لوازم

آکواریوم‌ها در ابعاد گوناگون و در طرح‌های مختلفی ساخته می‌شوند و قمیت آن‌ها بستگی به جنس شیشه آن‌ها، ضخامت شیشه، نوع ماهی‌ها، گیاهان و دیگر اجزای آن دارد.

دمای آب آکواریوم‌ها بسته به نوع ماهی که در آن زندگی می‌کند متفاوت است. برای مثال نوعی ماهی با نام «ماهی های شهردار» یا «ماهی های لجن خوار» وجود دارد که به شیشه آکواریوم چسبیده و با دهان خود شیشه را می‌مکد. با این کار لجن‌های لیز و ریزی که به چشم ما نمی‌آیند اما وجود دارند در آکواریوم از بین می‌روند. این ماهی هم‌چنین غداهای باقی‌مانده در کف آکواریوم روی شن و ماسه‌ها را هم به راحتی می‌خورد و محیط را همیشه پاکیزه نگاه می‌دارد.

  • «شهردار» یا همان لجن خوار در دمای ۳۰ درجه سانتی گراد به خوبی فعالیت می‌کند.
  • نوع دیگری از ماهی به نام آنجل یا آنجلینا وجود دارد که گوشتخوار است و نباید با ماهی‌های دیگر در یک مکان نگه‌داری شود. دمای مناسب برای نگه‌داری این ماهی هم ۳۰ درجه می‌باشد.
  • برای رهاکردن ماهی در آکواریوم هیچگاه نباید عجله کرد زیرا آکواریومی که تازه چسب می‌خورد حاوی گازهای ناشی از چسب می‌باشد و حداقل سه بار قبل از وارد کردن ماهی‌ها به داخل آکواریوم آن را باید آب نمود و شست. و سعی کرد از ماهی‌های ارزان قیمت شروع کرد تا سیکل ازت آب کامل گردد. درغیر این صورت به مرگ ماهی‌ها ختم خواهد شد.

وسایل جانبی

پمپ هوا که یک وسیله ضروری است تا هوادهی در آب انجام شود و اکسیژن آب تامین شود. پمپ هوا با لرزش خود هوا را به درون لوله‌ای که در ته آن سنگ هوا نصب شده منتقل می‌کند و سنگ هوا هم که در آب قرار دارد اکسیژن را وارد آب می‌کند.

وسیله دیگر «بخاری» است که باید در دمای ۲۸ و یا ۳۰ درجه تنظیم گردد تا ماهی‌ها نمیرند. بخاری‌های آکواریم به دو دسته اتوماتیک و غیر اتوماتیک تقسیم می‌شوند. بخاری اتوماتیک به محض اینکه دمای آب مثلاً ۳۰ درجه شد کار خود را متوقف می‌کند و صبر می‌کند تا دماه آب کمی کاهش یابد تا باز دوباره فعال شود. اما بخاری غیر اتوماتیک اینگونه عمل نمی‌کند و مدام روشن است.

  • روی شیشه آکواریم قسمت خارجی باید یک دماسنج نواری چسبان نصب شود تا همیشه از دمای دقیق آب اطلاع داشته باشیم.
  • وسیله دیگری که معمولاً برای آکواریوم استفاده می‌شود و به زیبایی آن کمک زیادی می‌کند نوعی لامپ مهتابی با نور بنفش، آبی و یا سفید است.
  • نکته‌ای که باید هنگام تهیه آکواریوم به آن توجه شود این است که قبل از اینکه ماهی را بخرید باید آکواریوم را حدودا ۴ روز قبل بخرید و درون آن را آب بریزید و پمپ هوا را هم درون آن بگذارید تا طی این ۴ روز هوادهی انجام شود و هم چنین گازهای محلول در آب مانند کلر از بین بروند. در غیر اینصورت ماهی‌ها خواهند مرد. در ضمن فراموش نشود پس از ۴ روز باید حباب‌های ریزی را که روی شیشه آکواریم تشکیل شده را با وسیله‌ای از بین برد تا ماهی‌ها از بین نروند.
  • هیچگاه نباید آکواریم را با مواد شیمایی مانند مایع ظرفشویی، تاید، صابون، و... شست و فقط با آب ونمک باید شسته شود.

رویه‌گیر دستگاهی است برای جمع‌آوری روماندهای پساب ها.

از دستگاه رویه‌گیر در آکواریوم های بزرگ هم استفاده می‌شود تا ترکیبات آلی گردآمده بر روی آب را پیش از آنکه تجزیه شده و بصورت فاضلاب نیتروژنی دربیایند از روی آب پاک کنند.

آکواریوم سیدنی مکانی تفریحی است که در شهر سیدنی استرالیا واقع شده‌است. این آکواریوم از شرق به بندر مشهور سیدنی ( Darling Harbour ) و از شمال به پل پیرمونت ( Pyrmont Bridge ) منتهی شده‌است.
این مکان دیدنی، تنوع بیشماری از آبزیان استرالیا را در خود جای داده‌است که شامل ۶۵۰ گونه مختلف جانوری از جمله بیش از ۶۰۰۰ نوع ماهی و دیگر موجودات دریائی از زیستگاههای آبی استرالیا می‌باشد که همه روزه جهت بازدید عموم آزاد است.

عمده‌ترین بخش نمایشی اکواریوم تونل شیشه‌ای آن است که به گونه‌ای خاص در زیر آب تعبیه شده و کوسه‌های عظیم الجثه و ماهیهای زیبا از بالای سر بازدیدکنندگان عبور کرده و منظره‌ای شگفت انگیز را پدید می‌آورند. وزن برخی از این کوسه‌ها به ۳۰۰ کیلوگرم و طول آنها به بیش از سه متر می‌رسد.

آکواریوم سیدنی در سال ۱۹۸۸ همزمان با دویستمین سالگرد اکتشاف قاره استرالیا گشایش یافت و هم اکنون یکی از بزرگترین آکواریوم‌های موجود در جهان به شمار می‌آید.

این مکان خاطره انگیز سالانه پذیرای بازدیدکنندگان بیشماری می‌باشد که ۵۵ درصد آن را بازدیدکنندگان خارجی تشکیل می‌دهند، از اینرو یکی از جاذبه‌های توریستی شهر سیدنی به حساب می‌آید.

یکی از برنامه‌های آینده سازمان گردشگری استرالیا، ساخت آکواریومی مخصوص تمساح می‌باشد که هم اکنون در مراحل طرح ریزی قرار داشته و در سال ۲۰۰۸ بهره برداری خواهد شد.

در سال ۲۰۰۶ حیات وحش سیدنی ( Sydney Wildlife World ) نیز در مجاورت آکواریوم گشایش یافت که هر دو مکان متعلق به سازمان جاذبه‌های طبیعی سیدنی می‌باشند.

آکواریوم سیدنی به منظور تاکید بر القای حیات آبزیان و زندگی زیر آب، توسط مهندسین معمار استرالیائی طراحی شد و ساخت آن حدود دو سال به طول انجامید. مجموعهٔ Great Barrier Reef نیز به همین منظور در سال ۱۹۹۸ طراحی و افتتاح شد.

آکواریوم عمدتا با هدف نمایش جاذبه‌های منحصر به فرد طبیعی و حیات آبزیان کشور استرالیا در معرض دید عموم قرار گرفته‌است و بازدیدکنندگان بیشماری را از قاره‌های مختلف به سوی خود جذب می‌کند.

به دنبال گشایش نخستین مکان پرورش فک آبی در دسامبر سال ۱۹۹۱ آکواریوم سیدنی نیز امکانات تفریحی خود را گسترش داده و در سپتامبر سال ۲۰۰۳ جایگاه ویژه‌ای را نیز برای فک‌های آبی افتتاح نمود.

این جایگاه گونه های مختلفی از انواع فک های استرالیا و نیوزلند از جمله شیرهای دریائی استرالیائی و غیره را در خود جای داده‌است.



+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 21:53  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

جهت یابی

جهت‌یابی، یافتن جهت های جغرافیایی است. جهت‌یابی در بسیاری از موارد کاربرد دارد. برای نمونه وقتی در کوهستان، جنگل، دشت یا بیابان گم شده‌باشید، با دانستن جهت‌های جغرافیایی، می‌توانید به مکان مورد نظرتان برسید. یکی از استفاده‌های مسلمانان از جهت‌یابی، یافتن قبله برای نماز خواندن و ذبح حیوانات است. کوهنوردان، نظامیان، جنگل بانان و ... هم به دانستن روش‌های جهت‌یابی نیازمندند.

هرچند امروزه با وسایلی مانند قطب نما یا جی پی اس می‌توان به راحتی و با دقت بسیار زیاد جهت جغرافیایی را مشخص کرد، در نبود ابزار، دانستن روش‌های دیگر جهت‌یابی مفید و کاراست.

جهت‌های اصلی و فرعی 


جهت‌های جغرافیایی، که شمال با رنگ قرمز مشخص شده

اگر رو به شمال بایستیم، سمت راست‌مان مشرق (شرق، خاور)، سمت چپ‌مان مغرب (غرب، باختر) و پشت سرمان جنوب است. این چهار جهت را جهت های اصلی می‌نامند. بین هر دو جهت اصلی یک جهت فرعی وجود دارد. مثلاً نیمساز جهت‌های شمال و شرق، جهت شمالِ شرقی (شمالِ شرق) را مشخص می‌کند.

با دانستن یکی از جهت‌ها، بقیهٔ جهت‌ها را می‌توان به سادگی مشخص نمود. مثلاً اگر به سوی شمال ایستاده باشید، دست راست شما شرق، دست چپ شما غرب، و پشت سر شما جنوب است.

روش‌های جهت‌یابی 

برخی روش‌های جهت‌یابی مخصوص روز، و برخی ویژهٔ شب اند. برخی روش‌ها هم در همهٔ مواقع کارا هستند. توجه شود که:

  • بسیاری از این روش‌ها کاملاً دقیق نیستند و صرفاً جهت‌های اصلی را به صورت تقریبی مشخص می‌کنند. برای جهت‌های دقیق باید از قطب‌نما استفاده کرد، و میل مغناطیسی و انحراف مغناطیسی آن را هم در نظر داشت.
  • آن‌چه گفته می‌شود اکثراً مربوط به نیمکره شمالی است؛ به طور دقیق‌تر، بالای ۲۳٫۵ درجه (بالای مدار راس السرطان). در نیم‌کره جنوبی در برخی روش‌ها ممکن است جهت شمال و جنوب برعکس آن‌چه گفته می‌شود باشد.

روش‌های جهت‌یابی در روز 

جهت‌یابی با سمت خورشید 

۱- خورشید صبح تقریباً از سمت شرق طلوع می‌کند، و شب تقریباً در سمت غرب غروب می‌کند.

  • این مطلب فقط در اول بهار و پاییز صحیح است؛ یعنی در اولین روز بهار و پاییز خورشید دقیقاً از شرق طلوع و در غرب غروب می‌کند، ولی در زمان‌های دیگر، محل طلوع و غروب خورشید نسبت به مشرق و مغرب مقداری انحراف دارد. در تابستان طلوع و غروب خورشید شمالی‌تر از شرق و غرب است، و در زمستان جنوبی‌تر از شرق و غرب می‌باشد. در اول تابستان و زمستان، محل طلوع و غروب خورشید حداقل حدود ۲۳٫۵ درجه با محل دقیق شرق و غرب فاصله دارد، که این خطا به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. در واقع از آن‌جا که موقعیت دقیق خورشید با توجه به فصل و عرض جغرافیایی متغیر است، این روش نسبتاً غیردقیق است.

۲- در نیمکره ی شمالی زمین، در زمان ظهر شرعی خورشید همیشه دقیقاً در جهت جنوب است و سایهٔ اجسام رو به شمال می‌افتد.

  • ظهر شرعی یا ظهر نجومی در موقعیت جغرافیایی شما، دقیقاً هنگامی است که خورشید به بالاترین نقطه خود در آسمان می‌رسد. در این زمان، سایهٔ شاخص به حداقل خود در روز می‌رسد، و پس از آن دوباره افزایش می‌یابد؛ همان زمان اذان ظهر.

برای دانستن زمان ظهر شرعی می‌توانید به روزنامه‌ها مراجعه کنید یا منتظر صدای اذان ظهر باشید. ظهر شرعی حدوداً نیمه بین طلوع آفتاب و غروب آفتاب است.

۳- حرکت خورشید از شرق به غرب است؛ و این هم می‌تواند روشی برای یافتن جهت‌های جغرافیایی باشد.

جهت‌یابی با سایهٔ چوب(شاخص) 

  • شاخص، چوب یا میله‌ای نسبتاً صاف و راست است (مثلاً شاخه نسبتاً صافی از یک درخت به طول مثلاً یک متر) که به طور عمودی در زمینی مسطح و هموار و افقی(تراز و میزان) فرو شده است.

روش اول: نوک(انتهای) سایهٔ شاخص روی زمین را [مثلاً با یک سنگ] علامت‌گذاری می‌کنیم. مدتی (مثلاً ده-بیست دقیقه بعد، یا بیشتر) صبر می‌کنیم تا نوک سایه چند سانتیمتر جابه‌جا شود. حال محل جدید سایهٔ شاخص (که تغییر مکان داده است) را علامت‌گذاری می‌نماییم. حال اگر این دو نقطه را با خطی به هم وصل کنیم، جهت شرق-غرب را مشخص می‌کند. نقطهٔ علامت‌گذاری اول سمت غرب، و نقطهٔ دوم سمت شرق را نشان می‌دهد. یعنی اگر طوری بایستیم که پای چپ‌مان را روی نقطهٔ اول و پای راستمان را روی نقطهٔ دوم بگذاریم، روبروی‌مان شمال را نشان می‌دهد، و رو به خورشید (پشت سرمان) جنوب است.

  • از آن‌جا که جهت ظاهری حرکت خورشید در آسمان از شرق به غرب است، جهت حرکت سایهٔ خورشید بر روی زمین از غرب به شرق خواهد بود. یعنی در نیم‌کره شمالی سایه‌ها ساعتگرد می‌چرخند.
  • هر چه از استوا دورتر بشویم، از دقت پاسخ در این روش کاسته می‌شود. یعنی در مناطق قطبی (عرض جغرافیایی بالاتر از ۶۰ درجه) استفاده از آن توصیه نمی‌شود.
  • در شب‌های مهتابی هم از این روش می‌توان استفاده کرد: به جای خورشید از ماه استفاده کنید.

روش دوم(دقیق‌تر): محل سایهٔ شاخص را زمانی پیش از ظهر علامت گذاری می‌کنیم. دایره یا کمانی به مرکز محل شاخص و به شعاع محل علامت‌گذاری شده می‌کشیم. سایه به تدریج که به سمت شرق می‌رود کوتاه‌تر می‌شود، در ظهر به کوتاه‌ترین اندازه‌اش می‌رسد، و بعداز ظهر به تدریج بلندتر می‌گردد. هر گاه بعد از ظهر سایهٔ شاخص از روی کمان گذشت (یعنی سایهٔ شاخص هم‌اندازهٔ پیش از ظهرش شد) آن‌جا را به عنوان نقطهٔ دوم علامت‌گذاری می‌کنیم. مانند روش پیشین، این نقطه سمت شرق و نقطهٔ پیشین سمت غرب را نشان می‌دهد.

  • در واقع هر دو نقطه سایهٔ هم‌فاصله از شاخص، امتداد شرق-غرب را مشخص می‌کنند.
  • با این‌که روش پیشین نسبتاً دقیق است، این روش دقیق‌تر است؛ البته وقت بیشتری برای آن لازم است.
  • برای کشیدن کمان مثلاً طنابی(مانند بند کفش، نخ دندان) را انتخاب کنید. یک طرف طناب را به شاخص ببندید، و طرف دیگرش را به یک جسم تیز؛ به شکلی که وقتی طناب را می‌کشید دقیقاً به محل علامت‌گذاری شده برسد. نیم‌دایره‌ای روی زمین با جسم تیز رسم کنید.
  • وقتی سایهٔ شاخص به حداقل اندازهٔ خود می‌رسد(در ظهر شرعی)، این سایه سمت جنوب را نشان می‌دهد (بالای ۲۳٫۵ درجه).

جهت‌یابی با ساعت عقربه‌دار 

ساعت مچی معمولی (آنالوگ، عقربه‌ای) را به حالت افقی طوری در کف دست نگه می‌داریم که عقربه ساعت شمار به سمت خورشید اشاره کند. در این حالت، نیمساز زاویه‌ای که عقربهٔ ساعت‌شمار با عدد ۱۲ ساعت می‌سازد (زاویهٔ کوچک‌تر، نه بزرگ‌تر)، جهت جنوب را نشان می‌دهد. یعنی مثلاً اگر چوب‌کبریتی را [به طور افقی] در نیمهٔ راه میان عقربهٔ ساعت‌شمار و عدد ۱۲ ساعت قرار دهید، به طور شمالی-جنوبی قرار گرفته‌است.

نکات 

  • این که گفته شد عقربهٔ کوچک ساعت به سمت خورشید اشاره کند، یعنی این‌که اگر شاخصی [مثلاً چوب کبریت] ای که در مرکز ساعت قرار دهیم، سایه‌اش موازی با عقربهٔ ساعت‌شمار و در جهت مقابل آن باشد. یا این‌که سایهٔ عقربهٔ ساعت‌شمار درست در زیر خود عقربه قرار گیرد. یا مثلاً اگر چوبی ده-پانزده سانتیمتری را در زمین به‌طور عمودی قرار دهیم، ساعت روی زمین به شکلی قرار گرفته باشد که عقربهٔ ساعت‌شمارش موازی با سایهٔ چوب باشد.
  • دلیل این‌که زاویه بین عقربهٔ ساعت‌شمار و ۱۲ را نصف می‌کنیم این است که: وقتی خوشید یک بار دور زمین می‌چرخد، ساعت ما دو دور می‌چرخد(دو تا ۱۲ ساعت). یعنی گرچه روز ۲۴ ساعت است (و یک دور کامل را در ۲۴ ساعت طی می‌کند)، ساعت‌های ما یک دور کامل را در ۱۲ ساعت طی می‌نماید. اگر ساعت ۲۴ ساعته‌ای می‌داشتید، که دور آن به ۲۴ قسمت مساوی تقسیم شده بود، هر گاه عقربهٔ ساعت‌شمار را رو به خورشید می‌گرفتید عدد ۱۲ ساعت همیشه جهت جنوب را نشان می‌داد.
  • این روش وقتی سمت صحیح را نشان می‌دهد، که ساعت مورد نظر درست تنظیم شده باشد. یعنی اگر در بهار و تابستان ساعت‌ها را نسبت به ساعت استاندارد یک‌ساعت جلو می‌برند، ما باید آن را تصحیح کنیم(ابتدا ساعت‌مان را یک ساعت عقب ببریم سپس روش را اِعمال کنیم؛ یا نیمساز عقربهٔ ساعت‌شمار را [به جای ۱۲] با ۱ حساب کنید). همچنین در همهٔ سطح یک کشور معمولاً ساعت یکسانی وجود دارد، که مثلاً در ایران حدود یک ساعت متغیر است (ایران تقریباً بین دو نصف النهار قرار دارد؛ لذا ظهر شرعی در شرق و غرب ایران حدوداً یک ساعت فاصله دارد.) ساعت صحیح هر مکان همان ساعتی است که هنگام ظهر شرعی در آن در طول سال، اطراف ساعت ۱۲ ظهر است. در واقع برای تعیین دقیق جهت‌های جغرافیایی ساعت باید طوری تنظیم باشد که هنگام ظهر شرعی ساعت ۱۲ را نشان دهد.
  • روش ساعت مچی تا ۲۴ درجه امکان خطا دارد. برای دقت بیشتر باید از آن در عرض جغرافیایی بین ۴۰ و ۶۰ درجه [شمالی یا جنوبی] استفاده شود؛ هر چند در عرض جغرافیایی ۲۳٫۵ تا ۶۶٫۵ درجه [شمالی یا جنوبی] نتیجه‌اش قابل قبول است.(البته در نیم‌کردهٔ جنوبی جهت شمال و جنوب برعکس است.) در واقع هر چه به استوا نزدیک‌تر شویم، از دقت این روش کاسته می‌شود. ضمناً هر چه زمان به کار بردن این روش به ظهر شرعی نزدیک‌تر باشد، نتیجهٔ آن دقیق‌تر خواهد بود.
  • اگر مطمئن نیستید کدام طرف شمال است و کدام طرف جنوب، به یاد بیاورید که خورشید از شرق بر می‌خیزد، در غرب می‌نشیند، و در ظهر سمت جنوب است.
  • توجه کنید که اگر این روش را در هنگام ظهر شرعی (یعنی ساعت ۱۲) اجرا کنیم، جهت عقربه ساعت‌شمار خود به سوی جنوب است. یعنی مانند همان روش «جهت‌یابی با سمت خورشید»، که گفتیم خورشید در ظهر شرعی به سمت جنوب است.
  • اگر از ساعت دیجیتال استفاده می‌کنید، می‌توانید ساعت عقربه‌داری را روی یک کاغذ یا روی زمین بکشید (دور دایره‌ای از ۱ تا ۱۲ بنویسید، و عقربهٔ ساعت‌شمار را هم بکشید)، و سپس از روش بالا استفاده کنید.
  • حتی وقتی هوا آفتابی نیست و خورشید به راحتی دیده نمی‌شود هم گاه سایهٔ خوشید را می‌توان دید. اگر یک چوب‌کبریت را عمود نگه دارید، سایهٔ آن برعکس جهت خورشید می‌افتد.

روش‌های جهت‌یابی در شب 

جهت‌یابی با ستارهٔ قطبی

یافتن ستاره قطبی با دب اکبر

از آن‌جا که ستاره‌ها به محور ستاره ی قطبی در آسمان می‌چرخند، در نیم‌کرهٔ شمالی زمین ستاره ی قطبی با تقریب بسیاری خوبی (حدود ۰٫۷ درجه خطا) جهت شمال جغرافیایی (و نه شمال مغناطیسی) را نشان می‌دهد؛ یعنی اگر رو به آن بایستیم، رو به شمال خواهیم بود.

برای یافتن ستارهٔ قطبی روش‌های مختلفی وجود دارد:

  1. به وسیلهٔ مجموعه ستارگان «دب اکبر»: صورت فلکی دبّ اکبر شامل هفت ستاره‌است که به شکل ملاقه قرار گرفته‌اند: چهار ستاره آن تشکیل یک ذوزنقه را می‌دهند، و سه ستارهٔ دیگر مانند یک دنباله در ادامه ذوزنقه قرار گرفته‌اند. هر گاه دو ستاره‌ای که لبهٔ بیرونی ملاقه را تشکیل می‌دهند (دو ستارهٔ قاعده کوچک ذوزنقه؛ لبهٔ پیالهٔ ملاقه؛ محلی که آب از آن‌جا می‌ریزد) را [با خطی فرضی] به هم وصل کنیم، و پنج برابر فاصله میان دو ستاره، به سمت جلو ادامه دهیم، به ستاره قطبی می‌رسیم.
  2. به وسیلهٔ مجموعه ستاره‌های «ذات الکرسی»: صورت فلکی ذات‌الکرسی شامل پنج ستاره است که به شکل W یا M قرار گرفته‌اند. هرگاه (مطابق شکل) ستارهٔ وسط W (رأس زاویهٔ وسطی) را حدود پنج برابرِِ «فاصلهٔ آن نسبت به ستاره‌های اطراف» به سوی جلو ادامه دهیم، به ستارهٔ قطبی می‌رسیم.

نکات 

  • صورت‌های فلکی ذات‌الکرسی و دبّ اکبر نسبت به ستارهٔ قطبی تقریباً روبه‌روی یکدیگر، و دور ستاره قطبی خلاف جهت عقربه‌های ساعت می‌چرخند. اگر یکی از آن‌ها پشت کوه پنهان بود، با دیگری می‌توان ستارهٔ قطبی را یافت. فاصلهٔ هر کدام از این دو صورت فلکی تا ستارهٔ قطبی تقریباً برابر است.
  • اگر برای یافتن ستاره‌ها در آسمان از نقشه ستاره ی باب (افلاک نما) استفاده می‌کنید، به‌خاطر داشته باشید که ستاره‌یاب‌ها موقعیت ستاره‌ها را در زمان، تاریخ و موقعیت جغرافیایی (طول و عرض جغرافیایی) خاصی نشان می‌دهند.
  • هر چه از استوا به سوی قطب شمال برویم، ستارهٔ قطبی در آسمان بالاتر (در ارتفاع بیشتر) دیده می‌شود. یعنی ستارهٔ قطبی در استوا (عرض جغرافیایی صفر درجه) تقریباً در افق دیده می‌شود، و در قطب شمال(عرض جغرافیایی ۹۰ درجه) تقریباً بالای سر (سرسو، سمت الراس، راس القدم) دیده می‌شود. بالاتر از عرض جغرافیایی ۷۰ درجه شمالی عملاً نمی‌توان با ستارهٔ قطبی شمال را پیدا کرد.

جهت‌یابی با هلال ماه 

هلال ماه کهنه (نیمه دوم ماه قمری)

اگر به دلیل وجود ابر یا درختان نمی‌توانید ستاره‌ها را ببینید، می‌توانید از ماه برای جهت‌یابی استفاده کنید.

ماه به شکل هلال باریکی تولد می‌یابد، و در نیمه‌های ماه قمری به قرض کامل تبدیل می‌شود، و سپس در جهت مقابل هلالی می‌شود. در نیمهٔ اول ماه های قمری قسمت خارجی ماه (تحدب و کوژی ماه، برآمدگی و برجستگی ماه) مانند پیکانی جهت غرب را نشان می‌دهد. در نیمهٔ دوم ماه‌های قمری، تحدب ماه به سمت مشرق است.

  • اگر خطی از بالای هلال به پایین آن وصل کنیم و ادامه دهیم، در نیمهٔ اول ماه قمری شکل p و در نیمهٔ دوم شکل q خواهد داشت.
  • کره ماه در نیمهٔ اول ماه‌های قمری پیش از غروب آفتاب طلوع می‌کند، و در نیمهٔ دوم پس از غروب، تا پایان ماه که پس از نیمه‌شب طلوع می‌نماید.
  • پیدا کردن جنوب توسط ماه: اگر خطی فرضی میان دو نوک تیز هلال ماه رسم کرده و آن را تا زمین ادامه دهید، تقاطع امتداد این خط با افق، نقطه جنوب را [در نیم‌کرهٔ شمالی زمین] نشان می‌دهد.
  • این روش جهت‌یابی چندان دقیق نیست، ولی حداقل راه‌نمایی تقریبی را فراهم می‌سازد. در زمان قرص کامل نمی‌توان از این روش استفاده کرد. وقتی ماه به صورت قرص کامل است، می‌توان به کمک حرکت ظاهری ماه (که از مشرق به طرف مغرب است) جهت‌یابی کرد.

روش‌های دیگر جهت‌یابی در شب 

  • حرکت ظاهری ماه در آسمان از شرق به غرب است.
  • خوشه پروین: دسته‌ای (حدود ده تا پانزده) ستاره، به شکل خوشه انگور، در یک جا مجتمع هستند که به آن مجموعه خوشه ی پروین می‌گویند. این ستارگان مانند خورشید از شرق به طرف غرب در حرکتند، ولی در همه حال دُمِ آن‌ها به طرف مشرق است.
  • ستارگان بادبادکی: حدود هفت -هشت ستاره در آسمان وجود دارد که به شکل بادبادک یا علامت سوال می‌باشند. این ستارگان نیز از شرق به غرب حرکت می‌کنند، و در همه حال دنباله بادبادکی آنها به‌طرف جنوب است.
  • کهکشان راه شیری تودهٔ عظیمی از انبوه ستارگان است که تقریباً از شمال شرقی به جنوب غربی امتداد یافته است. در شمال شرقی این راه باریک است، و هر چه به سمت جنوب غربی می‌رود، پهن‌تر می‌شود. هر چه به آخر شب نزدیک‌تر می‌شویم، قسمت پهن راه شیری به طرف مغرب منحرف می‌شود.

روش‌های جهت‌یابی، قابل استفاده در روز و شب 

جهت‌یابی با قبله 

اگر جهت قبله و میزان انحراف آن از جنوب (یا دیگر جهت‌های اصلی) را بدانیم، می‌توانیم شمال را تشخیص دهیم. مثلاً اگر در تهرا ۳۷ درجه از جنوب سمت به غرب متمایل شویم (یعنی حدوداً جنوب غربی)، به طرف قبله ایستاده‌ایم. پس هرگاه در تهران جهت قبله را بدانیم، اگر ۳۷ درجه از سمت قبله در جهت عقربه‌های ساعت بچرخیم، به طرف جنوب ایستاده‌ایم، و اگر ۱۴۳ درجه (۳۷-۱۸۰) در خلاف جهت عقربه‌های ساعت بچرخیم، به طرف شمال ایستاده‌ایم.

قبله را از راه‌های مختلفی می‌توان یافت:

  • قبله‌نما: دقیق‌ترین روش تعیین قبله، به‌وسیلهٔ قبله نماست، که آن هم با یک قطب‌نما انجام می‌گیرد؛ و اگر ما قطب‌نما داشته باشیم، با آن قطب را مشخص می‌کنیم!
  • محراب مسجد: محراب مساجد به طرف قبله است. در نمازخانه‌ها هم معمولاً جهت قبله مشخص شده است.
  • قبرستان: مرده را در قبر روی دست راست، به سمت قبله می‌خوابانند. پس اگر شما طوری ایستاده باشید که نوشته‌های سنگ قبر را به درستی می‌خوانید، سمت چپ‌تان قبله است.
  • دستشویی: از آن‌جا که قضای حاجت رو به قبله نباید باشد، معمولاً توالت‌ها را عمود بر قبله می‌سازند. این هم -در جایی که اصول اسلامی ساخت رعایت شده- می‌تواند کمک‌کار باشد.

جهت‌یابی با قطب‌نمای دست‌ساز 

اگر قطب‌نمایی به همراه نداشتید، ولی اتفاقاً یک سوزن یا میخ کوچک در جیبتان یافتید، این روش کمک‌کار شما در ساخت یک قطب‌نما خواهد بود. البته احتمال استفاده از آن در شرایط واقعی کم است، ولی انجام آن کاری سرگرم‌کننده است.

با مالش دادن یک سوزن فقط در یک جهت به آهن‌ربا -یا حتی احتمالاً چاقوی خودتان-، یا مالیدن آن فقط در یک جهت به پارچهٔ ابریشمی یا پنبه‌ای، سوزنْ مغناطیسی یا قطبی می‌شود؛ مانند سوزن قطب‌نما. (مثلاً با ۳۰ بار مالش دادن سوزن به آهنربا از طرف خودتان به سمت بیرون، سوزن به اندازهٔ کافی خاصیت آهنربایی پیدا می‌کند. همچنین مالش سر سوزن از پایین به بالا بر پارچهٔ ابریشمی باعث می‌شود که سر سوزن نقطه شمال را نشان دهد). حتی می‌توانید آن‌را در یک جهت میان موهای سر خود بکشید. توجه کنید که همیشه فقط در یک جهت مالش دهید.

حال اگر آن‌را روی یک چوب‌پنبه یا پوشال کوچک قرار دهید(سوزن را به چوب‌پنبه چسب بزنید، یا درون آن فرو کنید؛ یا در دو طرف سوزن چوب‌پنبه‌هایی کوچک فرو کنید)، و روی آب (آب راکد یا ظرفی پر از آب) شناور نمایید، مانند یک قطب‌نما عمل می‌کند، و سر سوزن رو به شمال می‌چرخد. برای این‌که سمت شمال و جنوب سوزن را اشتباه نکنید، این نکته را در نظر بگیرید که -در نیمکرهٔ شمالی زمین- آن سمت قطب‌نما که تقریباً رو به خورشید و ماه است، سمت جنوب است، زیرا آن‌ها در قسمت جنوبی آسمان قرار دارند. همچنین می‌توانید سوزن را با یک آهنربا امتحان کنید، و سپس سمت شمال را با علامتی روی آن مشخص نمایید.

  • روش دیگر ساخت آهنربا این است که یک میله یا سوزن آهنی یا فولادی را در جهت میدان مغناطیسی زمین تراز کنیم، و سپس آن‌را حرارت داده یا بر آن ضربه وارد کنیم. حال اگر این آهنربا را روی سطحی با اصطکاک کم قرار دهیم (روی یک تکه چوب کوچک در آب شناور سازید، یا مثلاً سوزن را با یک ریسمان غیرفلزی آویزان(معلق) نمایید) قطب‌نمای ما کار می‌کند؛ یعنی میله آن‌قدر می‌چرخد تا در راستای میدان مغناطیسی زمین (شمالی-جنوبی) قرار گیرد.
  • مغناطیسی کردن سوزن با باتری: اگر سیمی را دور سوزن بپیچانید و برای چند دقیقه سر سیم را به ته باتری وصل کنید، سوزن مغناطیسی می‌شود.
  • به دلیل کشش سطحی آب، می‌توان سوزن را به تنهایی روی سطح آن شناور کرد. مثلاً می‌توان سوزن را روی کاغذی گذاشت، و کاغذ را روی آب گذاشت. اگر کاغذ روی آب بماند که بهتر، و اگر کاغذ در آب فرو برود احتمالاً سوزن روی آب باقی می‌ماند. اگر سوزن را با گریس یا روغنی غیرقابل‌حل در آب چرب کنید (مثلاً با مالش سوزن به موهای خود سوزن را چرب نمایید)، کار آسان‌تر خواهد شد. چرب بودن سوزن سبب می‌شود که سوزن روی سطح آب شناور بماند.fuck

جهت‌یابی با نشانه‌های طبیعی 

هرگونه‌ای از درختان برش‌ها و خصوصیات خاصّ خود را دارد. باد و آفتاب بر درختان تأثیر می‌گذارند و این سرنخی است برای محاسبه جهت شمال-جنوب.

  • این روش‌ها خیلی قابل اطمینان نیستند. مثلاً «باد غالب» ممکن است حالت عادی را به طور قابل‌ملاحظه‌ای تغییر دهد و باعث تغییر و انحراف آن شود. همچنین در جنگل‌های انبوه -به دلیل عدم نفوذ و رسوخ آفتاب درون آن‌ها- برخی روش‌ها کارا نخواهند بود. اگر از علامت‌های طبیعی استفاده می‌کنید، برای تصمیم‌گیری، باید هر چند تا علامت مختلف را که می‌توانید پیدا کنید.
  • بسیاری از روش‌های زیر بر اساس آفتاب هستند: در نیمکرهٔ شمالی زمین، جهت رو به جنوب در معرض آفتاب بیشتری است. تابش خورشید رشد شاخه‌ها و برگ‌ها را زیاد می‌کند.

۱- جهت‌یابی با خزه‌ها و گلسنگ‌ها: سمت شمالی درختان و تخته‌سنگ‌ها، گلسنگ‌ها و خزه‌های بیشتری دارد؛ چرا که نمناک‌تر و مرطوب‌تر از سمت جنوبی آن‌هاست.

  • خزه در جایی رشد می‌کند که دارای سایه و آب زیادی باشد؛ محل‌های خنک و نمناک. تنهٔ درختان در سمت شمالی سایه و رطوبت بیشتری دارد، و در نتیجه خزه‌ها معمولاً بیشتر در این سمت می‌رویند.
  • این روش همیشه نتیجهٔ درست به ما نمی‌دهد. ۱) هرچند سمت شمالی در سایهٔ بیشتری است، ولی لزوماً رطوبت سمت شمال بیشتر نیست؛ و برای رشد خزه‌ها رطوبت مهم‌تر از سایه است(جایی که رطوبت در آن‌جا بیشتر ماندگار است). ۲) گاه ممکن است درختان و پوشش گیاهی مجاور طرف دیگر درخت را هم سایه کند. ۳) در یک اقلیم بارانی(جنگل‌ها و بیشه‌های مرطوب) ممکن است همه طرف درخت نمناک باشد(یعنی خزه دور برخی درختان در همه‌طرف رشد کرده؛ البته معمولاً در جهت جنوب بیشتر رشد کرده‌است). ۴) ممکن است باد مانع رشد خزه در طرف شمالی درخت شود. ۵) در مناطق خشک هم که اصلاً خزه‌ای وجود ندارد!

ضمناً در نظر داشته باشید که معمولاً خزه در جهت نور آفتاب(جنوب) خرمایی رنگ است و در مکان‌های سایه و مرطوب سبز یا طوسی رنگ.

۲- جهت‌یابی با درختان: از آن‌جا که سمت شمالی درختان در معرض آفتاب کمتری است، درختان در این سمت‌شان شاخ‌وبرگ کمتری دارند.

  • به دلیل آن‌که آفتاب بیشتر از سمت جنوب می‌تابد، درختان جنوب بهتر و بیشتر رشد می‌کنند. وجود درختانی مانند صنوبر سیاه و سفید، راش، بلوط، درختان آزاد، شاه بلوط هندی، افرا نروژی و درخت اقاقیا صحت این مسئله را ثابت می‌کند. این درخت‌ها در جنوب بیشتر دیده می‌شوند.
  • پوست درختان قدیمی در سمت رو به آفتاب(جنوب) معمولاً نازک‌تر است.
  • پوسیده بودن یک طرف از اکثر درختان جنگل، جهت شمال را به ما نشان می‌دهد؛ سمت پوسیده شمال است.
  • به خاطر نوع تابش خورشید، شاخه‌های جنوبی اکثر درختان افقی‌تر و شاخه‌های شمالی عمودی‌ترند.
  • در کوه‌های سنگی، کاج‌های انحناپذیر در شیب جنوبی، و صنوبرهای انگلمان در شیب شمالی می‌رویند.
  • معمولاً درختان برگ ریز در شیب‌های جنوبی تپه‌ها می‌رویند و سراشیب‌های شمالی همیشه سبز است.
  • زمینِ اطراف ریشهٔ درختان، به سمت جنوب سست‌تر و توخالی‌تر از قسمت شمالی است. پس زمین به سمت شمال سفت‌تر بوده و به خشکی زمین جنوبی نیست.
  • رشد پوشش گیاهی در سمت جنوبی تپه‌ها بیشتر از سمت شمالی خواهد بود.
به درختی نگاه کنید که ریشه‌اش در زمین باشد، نه به کنده‌ای که بریده شده و بر زمین افتاده

۳- جهت‌یابی با تنهٔ درختان بریده‌شده: اگر مقطع درخت بریده‌شده‌ای را نگاه کنید، تعدادی دایرهٔ هم مرکز را مشاهده خواهید کرد، که هر یک از آنها نشان یک سال عمر درخت می‌باشد. درختی که بطور دائم آفتاب به تنه‌اش بتابد، دایره‌های نشاندهنده عمر آن درخت در یک سمت به هم نزدیک‌تر شده و در سمت دیگر از هم دور خواهند بود. سمتی که فاصله خطوط حلقه‌های سنی درخت به هم نزدیک‌تر باشد سمت شمال را مشخص می‌کند، و سمتی که خطوط حلقه‌های سنی از هم فاصلهٔ بیشتری داشته باشد سمت جنوب را نشان می‌دهد؛ به علت تابش زیاد آفتاب و رشد شدیدتر آن.

۴- جهت‌یابی به کمک گل‌ها و گیاهان: گیاهان، و گل‌های درختان تمایل دارند رو به آفتاب قرار بگیرند؛ یعنی جنوب یا شرق.

  • برخی گیاهان برای جهت‌یابی اشتهار یافته‌اند. مثلاً در آمریکا گُلی وجود دارد که همیشه جهت‌گیری شمالی-جنوبی دارد (رشد برگهایش به سمت خط شمال- جنوب است) و آن را «گیاه قطب نما» و یا «رُزینوید)» می‌خوانند. نام علمی آن «سیلفیوم لاکینیاتوم» است، و مسافران اولیهٔ این سرزمین از این گیاه برای جهت‌یابی استفاده می‌کرده‌اند.
  • اکالیپتوس استرالیایی هم گیاهی جهت‌یاب است. این گیاه که در سرزمین‌های گرم و خشک می‌روید، برگ‌هایش رو به شمال یا جنوب است.
  • همچنین درختی به نام «نخل رهنوردان» وجود دارد که محور شاخه‌هایش شرقی-غربی اند.
  • همان‌طور که گفته شد، این که کدام طرف شرق است و کدام طرف غرب، یا کدام یک از طرفین شمال یا جنوب است را می‌توان با توجه به سمت خورشید و ماه در آسمان یا روش‌های دیگر یافت -ماه و خورشید تقریباً در سمت جنوبی آسمان قرار دارند.

۵- جهت‌یابی به کمک باد غالب: بادها را از جهتی که می‌وزند، نام‌گذاری می‌کنند مانند باد شمالی از شمال. هر منطقه‌ای باد غالب و برجسته‌ای دارد که در فصل خاص یا گاهی در تمام فصول حکمفرماست. باد غالب، باد خاصی است که وزش آن طولانی‌تر بوده و در جهت خاصی می‌وزد. با دانستن جهت بادهای غالب می‌توانید چهار جهت اصلی را تشخیص دهید.

  • معمولاً نام باد را از جهتی که وزیده‌است، نام‌گذاری می‌کنند. مثلاً باد شمال یعنی بادی که از شمال به سمت جنوب می‌وزد.
  • برای جهت‌یابی به کمک باد غالب، ۱) ابتدا باید جهت باد غالب منطقه را دانست. ۲) سپس باید در جایی که هستیم جهت باد غالب را تشخیص دهیم. برای نمونه، اگر بدانیم که در منطقهٔ ما باد غالب از شرق می‌وزد، و ضمناً جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم، طرف منشأ باد شرق خواهد بود؛ که با دانستن شرق، دیگر جهت‌های اصلی هم به سادگی یافته می‌شوند.

نکتهٔ اول: اگر جهت باد غالب منطقه‌تان را نمی‌دانید، اطلاعات زیر ممکن است کمک‌کار باشد:

  • در نواحی معتدل، باد غالب از غرب می‌وزد. (در هر دو نیم کره شمالی و جنوبی)
  • در نواحی گرمسیری، باد غالب بین مناطق شمال شرقی و جنوب شرقی جریان دارد.
  • در نواحی استوایی، باد غالب معمولاً از سمت شرق می‌وزد.

نکتهٔ دوم: جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم:

  • در هر منطقه‌ای باد غالب ویژگی‌های خاص خود را دارد؛ مثل درجه حرارت، رطوبت و سرعت که در فصول مختلف تغییر می‌کند.
  • باد غالب بر رشد درختان و گیاهان، جهت جمع شدن برف‌های باد آورنده و در جهت علف‌های بلند تأثیرگذار است. در واقع باد غالب بیشترین تأثیر را بر روی جهت پوشش گیاهی، برف، ماسه یا دیگر اشیای روی سطح زمین دارد.

الف)درختان:

  • جهت خم شدن اغلب درختان منطقه نشان دهنده جهت وزش باد غالب منطقه است. برای نمونه اگر درختان به طرف شمال منحرف و متمایل شده‌اند، باد غالب محتملا از سمت جنوب وزیده‌است.
  • اثر دیگری که باد غالب بر درختان دارد این است که: در جهتی که از وزش باد در امان است، شاخ و برگ بیشتری رشد کرده‌است.

در واقع باد ممکن است با صدمه زدن یا خشک کردن شاخه‌های جوان، رشد درخت را کند یا متوقف کند. معمولاً وزش باد، باعث کند شدن رشد درختان می‌شود؛ برعکسِ خورشید، که رشد شاخه‌ها و برگ‌ها را زیاد می‌کند.

  • در زمستان باد غالب معمولاً با برف و تگرگ همراه است، که باعث شکستن شاخه‌های جوان می‌شود.
  • درختی که برای تعیین جهت استفاده می‌شود، باید در محلی باز و وسیع باشد. نباید در پناه تپه، درختان دیگر یا ساختمانها باشد. چند تا از درختان نزدیک به هم را مورد آزمایش قرار دهید. مطمئن شوید که درختان هرس نشده باشند.
  • از آن‌جا که درختان تحت تأثیر عوامل زیادی هستند، باید یافته‌های خود را با مشاهدهٔ درختان متعددی در همسایگی یکدیگر تأیید کنید.

ب)ماسه و برف:

  • امواج ماسه در بیابان‌ها، و امواج پستی-بلندی‌های برف در مناطق قطبی جهت باد را نشان می‌دهند. البته گاه به خاطر آن‌که این موج‌ها خیلی کوچک‌اند و از چند سانتی‌متر تجاوز نمی‌کنند، برای یافتن باد غالب نمی‌توانند کمک‌کار باشند، زیرا می‌توانند با هر باد تند موضعی به سرعت تشکیل شوند.
  • در بیابان‌ها انواع مختلف تلماسه‌ها وجود دارند، که شکل آن‌ها جهت باد غالب را نمایان می‌سازد؛ همچنین در مورد تل‌یخ‌های قطب: در مناطقی که به شدت پوشیده از برف‌اند، باد غالب توده‌های برف را می‌راند و آن‌ها را تبدیل به تل‌های برآمده‌ای می‌سازد. این تل‌ها از چند سانتی‌متر تا یک متر ارتفاع دارند، و موازی باد غالب تشکیل می‌شوند. در واقع برف از لحاظ فیزیکی شبیه ماسه عمل می‌کند.

ج) نسیم: برخی مناطق الگوی حرکت جریان هوایشان نوسان بیشتری نسبت به جاهای دیگر دارد. مثلاً مردم کنار ساحل با نسیم دریا مأنوس‌اند. معمولاً بعدازظهرها نسیم مداومی از طرف دریا می‌وزد. در شب هم معمولاً جهت نسیم برعکس می‌شود و از خشکی به سمت دریا می‌وزد. نسیم مشابهی در دره‌ها و کوه‌ها می‌وزد: در روز نسیمی از دره به سمت بالای کوه وزیدن می‌گیرد؛ و در شب برعکس، نسیم از بالا به سمت دره می‌وزد. اگر -مثلاً به کمک نقشه- بدانیم که دریا یا کوه (یا ساحل یا دره) در کدام جهت‌مان است، می‌توانیم جهت‌های اصلی را بیابیم.

د) هوای گرم و سرد: در نیم‌کرهٔ شمالی زمین هوایی که از شمال می‌آید معمولاً سردتر از هوایی است که از جنوب می‌آید(بادهای شمالی از بادهای جنوبی سردتر است).

هـ) سایر موارد:

  • اگر گمان می‌کنید که بادی که در لحظه می‌وزد باد غالب منطقه است، می‌توانید به درختان در مسیر باد نگاه کنید. با نگاه به نوک درختان می‌توانید جهت باد را بفهمید.
  • می‌توانید به تغییر جهت ابرها دقت کنید؛ به‌ویژه ابرهای بلندی که توسط بادهای غالب آورده می‌شوند.
  • در روی دریا و اقیانوس‌ها بادهای غالب دارای ویژگی‌ها و ابرهای خاص خود هستند.

۶- جهت‌یابی به کمک رودخانه‌ها: بسیاری از رودها و نهرها در نیم‌کرهٔ شمالی زمین رو به جنوب سرازیرند، یعنی رو به استوا. این روند عمومی رودهاست، ولی همیشه درست نیست. مثلاً رود نیل -که تماماً در نیم‌کرهٔ شمالی است- به سوی شمال جریان دارد و به مدیترانه می‌ریزد.

۷- جهت‌یابی به کمک حیوانات و حشرات:

  • مورچه‌ها خاکِ لانهٔ خود را به سمت جنوب یا شرق می‌ریزند. مورچه‌ها چنین می‌کنند تا در هنگام روز خاکریزشان به عنوان سایه‌بانی برایشان عمل کند، تا راحت‌تر کار خود را انجام دهند.
  • مورچه‌ها خانه‌های خود(مورتپه‌ها) را بر روی شیب‌های جنوب شرقی می‌سازند؛ زیرا خورشید در پاییز و زمستان بیشتر به این قسمت‌ها می‌تابد. آن‌ها مورتپه‌های خود را نزدیک درختان و صخره‌های جنوبی و جنوب شرقی بنا می‌کنند.
  • اگر شما در کنار برکه یا دریاچه‌ای باشید که پرندگان، ماهیان یا دوزیستان در حال تولیدمثل هستند، در نظر داشته باشید که آن‌ها معمولاً ترجیح می‌دهند در سمت غربی زاد و ولد (تولیدمثل و پرورش) نمایند.
  • دارکوب(شانه‌به‌سر) معمولاً حفره‌هایش را در سمت شرقی درخت حفر می‌کند.
  • سنجاب‌ها هم معمولاً در سوراخ‌های سمت شرقیِ درختان خانه و لانه می‌گزینند.

۸- جهت‌یابی به کمک خانه‌های شهری: امروزه معمولاً خانه‌ها را به موازات شمال -جنوب یا شرق-غرب می‌سازند؛ یعنی نسبت به جهت‌های اصلی مورب نمی‌سازند. این می‌تواند در تنظیم صحیح جهت‌ها و تصحیح روش‌های تقریبی بالا کمک‌کار باشد. باید توجه کرد که در بسیاری موارد این اصل رعایت نشده است.

روش دقیق آن چنین است: به سایت‌هایی مانند گوگل ارس یا کتاب اول (برای تهرانی ها) بروید و خانه یا خیابان خود را بیابید. در این سایت‌ها جهت‌های جغرافیایی مشخص شده است(معمولاً شمال سمت بالاست). اگر خانه یا خیابان‌تان دقیقاً مطابق جهت‌های جغرافیایی (موازی با لبهٔ صفحه) باشد، می‌توانید به راحتی ۴ جهت اصلی را بیابید، که در جهت دیوارهای خانه‌اند (با این فرض که خانه مستطیلی است). اگر خانه یا خیابان‌تان نسبت به جهت‌های جغرافیایی زاویه دارد، می‌توانید تنظیم مقتضی را انجام دهید.

همچنین می‌توانید به نقشه‌های [چاپی] شهرتان نگاه کنید و ببینید که آیا خیابان‌تان جهت شمالی-جنوبی یا شرقی-غربی دارد، یا نسبت به جهت‌های جغرافیایی انحراف دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 12:54  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

آرامگاه کورش بزرگ

آرامگاه کوروش بزرگ که مدفن کورش دوم هخامنشی ملقب به کورش بزرگ یا کورش کبیر است، بنایی ساده در فاصله حدود یک کیلومتر از جنوب غربی کاخ‌های پاسارگارد است. این بنا از همه سوی دشت مرغاب پیداست، به ویژه اگر از سمت جنوب غربی از راه باستانی گذر کنیم، ازتنگه بلاغی وارد دشت شویم، نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند این اثر است. این اثر در سال ۲۰۰۴ به عنوان زیر مجموعه پاسارگارد تحت شماره ۱۱۰۶ در میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.

از قدیمی‌ترین توصیف‌های مربوط به آرامگاه کورش می‌توان به توصیف آریستوبولوس یکی از همراهان اسکندر مقدونی در لشکرکشی‌اش به قلمرو هخامنشیان نام برد که توسط آریان در کتاب آناباسیس اسکندر بدین شکل ثبت شده است:

قسمت‌های پایینی آرامگاه از سنگهای که به شکل مربع بریده شده بودند تشکیل شده بود که در کل یک قاعده مستطیلی‌شکل را تشکیل میدادند. بالای آرامگاه یک اتاق سنگی بود که یک سقف و یک در داشت که به قدری باریک بود که یک مرد کوتاه‌قد به سختی می‌توانست داخل اتاق شود. در داخل اتاق یک تابوت طلایی وجود داشت که پیکر کورش را در داخل آن قرار داده بودند. یک نیمکت در کنار تابوت قرار داشت که پایه‌های آن از جنس طلا شکل داده شده بودند. یک پرده بابلی پوشش آن (احتمالا نیمکت) بود و کف اتاق نیز با فرش پوشانده شده بود. یک شنل آستین‌دار و سایر لباس‌های بابلی روی آن قرار داشتند. شلوارها و جامه‌های مادی در اتاق یافت میشد، بعضی تیره و بعضی به رنگهای دیگر بودند. گردنبند، شمشیر، گوشواره‌های سنگی با تزیینات طلا و یک میز نیز در اتاق بودند. تابوت کورش بین میز و نیمکت قرار داشت. در محوطه آرامگاه یک ساختمان کوچک برای روحانیون وجود داشت که وظیفه نگهداری آرامگاه کورش را بر عهده داشتند.

همچنین آریان نوشته است که روی آرامگاه کورش نوشته‌ای به خط میخی پارسی باستان وجود داشت به این مضمون:

ای انسان. من کورش پسر کمبوجیه هستم، که شاهنشاهی پارس را بنیاد کردم و شاه (کل) آسیا بودم. پس به این آرامگاه بر من رشک مبر.




+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 12:46  توسط امیر ارسلان گیلک  | 

 
//programmer Milad Farahani wwww.wingalaxy.blogfa.com # include # include using namespace std; int main() { int i,j,k,vahed=0,dars; float x[30],y[30],z[30],total=0; char ok[2]; cout<<"Tedade dars ha? ="; cin>>dars; cout<<"--------------------------\n"; for(i=0;i>ok[w]; if(ok[0]=='o' && ok[1]=='k' || ok[0]=='O' && ok[1]=='K') { cout<<"\n\n"; goto milad; } return 0; } else { cout<<"In dars chand vahede? ="; cin>>y[i]; cout<<"--------------------------\n"; } } for(k=0;k